هامش
يعنى عرض جنس الاجناس است . ولى آنها كه دقت كردهاند گفتهاند : جوهر مىتواند معقول اول باشد ، جنس الاجناس باشد ، ولى مفهوم عرض نمىتواند .
- . . .
- استاد : . . . مىگويند يك شىء عبارت است از بىنهايت رابطه و همهء اشياء بىنهايت رابطه هستند بدون اينكه به يك جايى منتهى بشود ، كه آن شىء ، ديگر رابطه نباشد .
- جوهريت چيست ؟ فرموديد ما عرض يا عرضيت را معقول ثانى مىگيريم ، جوهر هم معقول اول است ؛ آن وقت جوهريت معقول ثانى است ؟ .
استاد : جوهريت مثل عرضيت است ، مثل آدميت است . اينها يك اعتباراتى است كه ذهن مىكند . مثلًا آن كه وجود دارد انسان است و صفت علم ، ما از اينجا « عالميت » را انتزاع مىكنيم ، عالم بودن را انتزاع مىكنيم . اين عالم بودن ، بودنى غير از بودن انسان و بودن علم و بودن علم براى انسان نيست ، نه اينكه بودن ديگرى است .
- معقول ثانى هم معنايش همين است . مگر معناى معقول ثانى اين نيست كه آنچه در خارج است بياوريم در ذهن تا بشود معقول ثانى ؟ .
استاد : مىخواهم بگويم اين مفهومى انتزاعى است .
- عرض بنده هم همين است كه پس جوهريت مىشود معقول ثانى و جوهر معقول اول .
استاد : خود عرض اساساً « عرضى » است براى مصاديق خودش ، نه ذاتى مصاديق خودش . ولى جوهر ذاتى مصاديق خودش است نه عرضى .
- و در عين حال خودش مصداق است ، ذاتى است .
استاد : يعنى نسبت جوهر به جوهرهاى خارجى نسبت انسان است به افراد خارجى ؛ ولى نسبت عرض به عرضهاى خارجى از قبيل نسبت ضاحك است به افراد انسان .