قائل به ماهيت نيستند . در واقع اينها با اين بيانشان كه : « چيستى شىء غير اوصاف شىء نيست ، اين روابط و نسب است كه شىء را تشكيل مىدهند نه اينكه شيئى باشد كه اين روابط و نسب را مىپذيرد » آن حرف فلاسفه را كه مىگويند ماهيت يعنى شيئى جوهرى كه روابط و نسب و اضافات يا اعراض را مىپذيرد رد كردهاند . با اين حرف ماهيت انكار مىشود « 1 » .
هامش
( 1 ) . - استاد ! اينها ( ماترياليستها ) به تعبير خودمان قائل به اضافهء اشراقيهاند ؟ ( خنده حضار ) ما مىگوييم « وجود » نسبت به خداوند اضافهء اشراقيه است ، كه صرف اضافه عين موجوديت ماست . [ آنها هم مىگويند ] صرف اضافه ، منتها در سطح بحث مىكنند .
استاد : ما مىگوييم تمام اضافهها مرتبط به ذاتى است كه آن ذات ، ديگر اضافه نيست ؛ يعنى همه متدلّى به يك ذاتند كه آن ذات قائم به نفس است ، ولى آنچه كه اينها مىگويند مثل اين است كه كسى بگويد همهء موجودات اضافهء اشراقيهاند نسبت به يكديگر . اين بى مورد و غلط است .
- بله ، اضافهء اشراقى را در سطح مىخواهند بگويند .
استاد : البته آنچه كه اينها مىگويند اضافهء مقولى است نه اشراقى ؛ ولى باز « اضافهء اشراقى در همه موجودات » مورد ندارد .
- استاد ! خود حرفهاى هگل را - حال بر مبناى خودش - چطور مىفرماييد درست است ؟ .
استاد : از نظر هگل خود رابطه به همان دليل كه در ذهن اصالت دارد ، در خارج هم اصالت دارد . رابطه غير از كيفيت است .
- در خود ذهن هم اگر بحث كنيم رابطه اصلًا يعنى رابطهء بين دو چيز ، خودش يعنى هيچ چيز .
استاد : ذهن تجريد مىكند ؛ يعنى شيئى كه در خارج رابطهاش از خودش جدا نيست ذهن تحليل كرده رابطه را از مرتبط جدا مىكند . شما يك شيئى را مىگوييد چنين است . در خارج ، موضوعى و محمولى و رابطهاى جدا از يكديگر نداريم ، ولى ذهن همهء اينها را از يكديگر جدا مىكند .
- در خود ذهن هم تا موضوع تصور نشود ، به هر حال نمىشود .
استاد : ولى رابطه هست يا نيست ؟ .
- بله .