تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
قائل به ماهيت نيستند . در واقع اينها با اين بيانشان كه : « چيستى شىء غير اوصاف شىء نيست ، اين روابط و نسب است كه شىء را تشكيل مىدهند نه اينكه شيئى باشد كه اين روابط و نسب را مىپذيرد » آن حرف فلاسفه را كه مىگويند ماهيت يعنى شيئى جوهرى كه روابط و نسب و اضافات يا اعراض را مىپذيرد رد كرده‌اند . با اين حرف ماهيت انكار مىشود « 1 » .
هامش
( 1 ) . - استاد ! اينها ( ماترياليستها ) به تعبير خودمان قائل به اضافهء اشراقيه‌اند ؟ ( خنده حضار ) ما مىگوييم « وجود » نسبت به خداوند اضافهء اشراقيه است ، كه صرف اضافه عين موجوديت ماست . [ آنها هم مىگويند ] صرف اضافه ، منتها در سطح بحث مىكنند . استاد : ما مىگوييم تمام اضافه‌ها مرتبط به ذاتى است كه آن ذات ، ديگر اضافه نيست ؛ يعنى همه متدلّى به يك ذاتند كه آن ذات قائم به نفس است ، ولى آنچه كه اينها مىگويند مثل اين است كه كسى بگويد همهء موجودات اضافهء اشراقيه‌اند نسبت به يكديگر . اين بى مورد و غلط است . - بله ، اضافهء اشراقى را در سطح مىخواهند بگويند . استاد : البته آنچه كه اينها مىگويند اضافهء مقولى است نه اشراقى ؛ ولى باز « اضافهء اشراقى در همه موجودات » مورد ندارد . - استاد ! خود حرفهاى هگل را - حال بر مبناى خودش - چطور مىفرماييد درست است ؟ . استاد : از نظر هگل خود رابطه به همان دليل كه در ذهن اصالت دارد ، در خارج هم اصالت دارد . رابطه غير از كيفيت است . - در خود ذهن هم اگر بحث كنيم رابطه اصلًا يعنى رابطهء بين دو چيز ، خودش يعنى هيچ چيز . استاد : ذهن تجريد مىكند ؛ يعنى شيئى كه در خارج رابطه‌اش از خودش جدا نيست ذهن تحليل كرده رابطه را از مرتبط جدا مىكند . شما يك شيئى را مىگوييد چنين است . در خارج ، موضوعى و محمولى و رابطه‌اى جدا از يكديگر نداريم ، ولى ذهن همهء اينها را از يكديگر جدا مىكند . - در خود ذهن هم تا موضوع تصور نشود ، به هر حال نمىشود . استاد : ولى رابطه هست يا نيست ؟ . - بله .