تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
هامش
استاد : بنابراين در ذهن نوعى استقلال دارد . - يعنى عينيت دارد . استاد : او مىگويد « در خارج هم عيناً همين‌طور است » منتها با حسابهايى كه او خودش مىكند كه هر چيزى را به چيزى ، ماهيتى را به ماهيتى برمىگرداند ؛ كيف را به كم ، كم را به اضافه ، . . . جوهر را به عرض و عرض را به جوهر . - ديگر همهء معقولات اوّلى و ثانوى ، فلسفى و منطقى را به هم مىريزد . استاد : يك جورى همه را به هم ربط مىدهد . - آنچه ماركسيستها مىگويند مثل اين است كه اشياء همهء وجودشان صرف آويختگىشان به همديگر است . - ولى ماركسيستها اين گونه نمىگويند ، آنها تأثير و تأثر متقابل را مىگويند . استاد : نه ، آنها كه كمتر تعمق دارند آن گونه مىگويند . - شايد چون بيشتر تعمق دارند مىگويند ! . استاد : خير ، اينها دو گروه هستند : گروهى كلمهء « تأثير و تأثر متقابل » را مىگويند به همان مفهوم ظاهرى كه اشياء در يكديگر تأثير دارند و خودشان هم مىگويند ارسطو قائل به تأثير متقابل بود ؛ ولى ديگرانى كه مىخواهند اصل نظريه را پياده كنند اين حرفها را مىزنند ، بعد مىرسند به اينكه حرف پرتى است ، برمىگردند به تأثير و تأثر متقابل . - شما در بحث حركت فرموديد تفاوت ريشه‌اى نظريهء هگل با نظريهء ملاصدرا در اين است كه حرف هگل به اصالت ماهيت برمىگردد و حرف ملاصدرا به اصالت وجود . پس بدين ترتيب يك جايى ماهيت را مىپذيرد و در يك جاى ديگر منكر مىشود . استاد : يعنى بر اساس اصالت ماهيت قابل توجيه است ، نه اينكه واقعاً اصالت ماهيتى فكر مىكند . - يعنى تفاوت به اين برمىگردد . استاد : بله ، براى اينها اصلًا اصالت وجود يا ماهيت مطرح نبوده است . - [ در بحث مقولات ] ماهيت را تقسيم مىكنند و آن را به ده مقوله برمىگردانند و اقسام عرض را ذكر مىكنند ؛ يا اينكه اقسام جوهر را ذكر مىكنند و بعد مىگويند به چهارده مقوله برمىگردد ؟ . استاد : نه ، براى اينكه مقولات آن جايى است كه مىرسد به جنسى كه نمىتوان آن را تحت يك جنس ديگر وارد كرد . مادامى كه بشود يك جنس تحت يك جنس ديگر و بالاتر وارد بشود آن ديگر مقوله نيست . اگر رسيديم به جايى كه ديگر نمىشود جنس ديگرى را وارد كرد مىشود جنس الاجناس و مقوله . پنج جوهر ( چون اينها تحت جوهر واردند ) خود جوهر جنس الاجناس همه اين جواهر است ، ولى در جاى خود ثابت كرده‌اند كه مفهوم « عرض » ذاتى براى اعراض خودش نيست ؛ يعنى عرض بودن معقول ثانى است ولى جوهر بودن معقول اول است . - عرض معقول اول است و عرضى معقول ثانى . استاد : كمّ و كيف و اضافه و . . . معقول اولند ولى خود مفهوم عرض معقول ثانى است . بعضى كه به اين مطلب دقت نداشته‌اند گفته‌اند كه اينها دو مقوله‌اند : مقولهء جوهر و مقولهء عرض ؛