در حال ارتباطند بلكه ماهيت آنها عين رابطه با يكديگر است ( البته او چون از ذهن وارد شده به حساب خودش به اين نتيجه رسيده است ) . انسان يعنى چه ؟ يعنى يك سلسله رابطههاى خاص با يك سلسله اشياء . زمين يعنى چه ؟ يك سلسله رابطهها .
خورشيد يعنى چه ؟ يك سلسلهء ديگر از رابطهها « 1 » . هر چيزى مجموعى از نسب و اضافات است . ( اينكه نسبت امر انتزاعى است براى او مطرح نيست ، چون او ذهن و عين را يكى مىداند ، دو وجه مختلف يك شىء مىداند ) . بنابراين اگر اضافهء يك شىء تغيير كند خودش تغيير كرده ، ماهيتش تغيير كرده است . بعداً اين قضيه به همين صورت آمد در منطق ديالكتيك . البته اينها مثل هگل درِ عالم ذهن را نكوفته آمدند سراغ عالم عين . گفتند هر چيزى در عالم در ارتباط متقابل با همهء اشياء است ؛ نه اينكه همهء اشياء ذاتى دارند و علاوه بر آن ، اضافات و ارتباطاتى ( اين را ديگران هم گفتهاند ) بلكه اشياء ، ذاتى غير از ارتباطات ندارند ، و لذا اگر يك رابطه عوض شود ذات عوض مىشود . مىگويند اين منطق متافيزيك است كه حكم مىكند كه انسان در اينجا انسان است ، اگر آن را در كرهء ماه هم ببريم باز هم انسان است ؛ نه ، چون رابطهاش با اشياء عوض شد ، خودش عوض شده است « 2 » . ( اينها كوشش دارند كه اين حرفها را با اصول علمى اثبات كنند . انور خامهاى وقتى كه از اينها بود اين سعى را كرده ولى نتوانسته است ) . اينها اشتباه است . [ مىگويند ] مثل حركت اشياء :
قديميها مىگفتند اشياء حركت مىكنند و منطق ديالكتيك مىگويد اشياء عين حركتند نه چيزى كه داراى حركت است ؛ ديگران مىگفتند اشياء مرتبطند با يكديگر ، ما مىگوييم اشياء عين اضافه و ارتباطند . نتيجه اين است كه وقتى مىگوييم اشياء متحركند ، يعنى شىء در حال حركت ، در مرحلهء قبل و بعد همان است ؛ چون متحرك در همهء احوال حركت موجود است اما وقتى مىگوييم شىء عين تغيير است ، ديگر آن كه در مرتبهء قبل بود در مرتبهء بعد نيست . ديگران مىگويند اشياء در حال ارتباطند ، اگر ارتباط عوض شد خودش خودش است ؛ ولى ما .
هامش
( 1 ) . - همان تأثير و تأثر متقابل .
استاد : نه ، رابطه .
( 2 ) . - سلسلهء ارتباطات به كجا ختم مىشود ؟ .
استاد : به هيچ جا .