اينكه كسانى آمدهاند به حساب خودشان گفتهاند ما فلسفهء هگل را كه روى سرش بود روى پايش آورديم ، هسته هايش را گرفتيم و پوسته هايش را رها كرديم ؛ برعكس ، اينها فقط به پوستهء پوسته هايش چسبيدهاند كه اگر اين حرفها درست باشد ، بر اساس آن اغلاطى است كه در فلسفهء هگل است . مسألهء استنتاج حركت از تضاد ، بر اساس اين است كه جهان بايد بر مبناى دليل تفسير شود نه بر مبناى عليت ، كه خود اين مبنا غلط است و بر مبناى دليل هم بگوييم ، طرز استنتاج آقاى هگل غلط است ولى به هر حال بر اين اساس است . آنهايى كه اين حرف هگل را قبول ندارند كه ذهن و عين يكى است ، ذهن يعنى عين و عين يعنى ذهن ، نمىتوانند جهان را بر اساس استنتاج [ تفسير ] نمايند . شما كه مىگوييد همهء حرفهاى هگل ذهنى محض است ، ديگر نمىتوانيد جهان را اينطور تفسير كنيد . وقتى نمىتوانند جهان را اين گونه تفسير كنند نمىتوانند از حرفهاى هگل اين مقدار را هم بگيرند « 1 » .
هامش
( 1 ) . - آنها هم يك جور ديگر مىگويند ؛ مىگويند فقط عين است ؛ آنچه كه شما در ذهن خودتان فكر مىكنيد ، آن هم عين است .