به هر حال بحث ماهيت در ميان اين مجموعه سؤالات بحث چيستى است . اگر شىء وجودش محرز نباشد و سؤال از چيستى بكنيم ، در واقع آنچه كه در جواب مىآيد احياناً ممكن است با واقع اين شىء منطبق باشد ؛ يعنى اين شىء واقعيتى داشته باشد و ماهيت واقعى اين شىء همين باشد ، ولى لزوماً اينچنين نيست كه با آن منطبق باشد . اما اگر هستى شىء محقَّق شد و ما سؤال از چيستى بكنيم و چيستى واقعى آن را بتوانيم بيان كنيم همان ماهيت شىء را بيان كردهايم . اگر دايره واقعاً وجود داشته باشد ، بعد ، از ما بپرسند « دايره چيست ؟ » و بتوانيم جواب درستى بدهيم كه واقعاً حقيقت چيستى دايره را بيان كرده باشيم ، آن حاقّ ذات دايره را بيان كرده باشيم ، ماهيت دايره را بيان كردهايم « 1 » . تتمهء مطلب باشد براى بعد .
هامش
( 1 ) . - اين « چرا » را كه ما گفتيم ثبوتى و اثباتى است اينطور نبود كه مقسمش از خارج بيايد ؛ يعنى ما « چرا » را نسبت به علم گرفتيم شد اثباتى ، نسبت به عين گرفتيم شد ثبوتى .