ديالكتيك هگل از اينجا شروع مىشود . آنگاه در مورد آنچه كه در حساب ديگران در ذهن منشأ كثرت و تعدد باشد ، منشأ انتزاع و استدلال باشد ولى در عين نباشد مىگويد : اين ذهن و عين ندارد ؛ همان ذهن را كه داريد مىبينيد شما عين را ديدهايد ، ذهن و عين هر دو يكى است .
رسيده است به اينكه حركت ناشى از تضاد است ، « ناشى » به معنى عليت را نمىگويد ؛ او مىخواهد بگويد : حركت از تضاد استنتاج مىشود ، نتيجه گيرى مىشود ، نه اينكه حركت معلول تضاد است ؛ يعنى همانطور كه در قضاياى رياضى از دو اصل يك نتيجه استنتاج مىكنيد ، او به حسب حسابهاى خودش حركت را از تضاد استنتاج مىكند . براى او « لم ثبوتى » و « لم اثباتى » يكى است . خلاصه اينكه از نظر هگل لم ثبوتى و لم اثباتى نداريم ، هر دو يكى است . استنتاج هم ذهن و خارج ندارد ؛ اساساً استنتاج يعنى خارج ، خارج يعنى استنتاج ، هر دو يكى است . « من » يعنى عالم عين ، عالم عين يعنى « من » « 1 » .
هامش
( 1 ) . - يعنى گويى همهء عالم را يك ذهن فعال مىداند .
استاد : و يا همهء ذهنها را يك عالم فعال مىداند .
- به اصطلاح او شايد مناسبتر باشد ما بگوييم همهء عالم را يك ذهن فعال مىداند .
استاد : نه .
- براى اينكه او بيشتر صحبت از دليل مىكند نه علت .
استاد : او مىگويد : اصلًا جهان دليل است ؛ شما اشتباه كردهايد . نه اينكه صحبت از دليل مىكند و دليل را از مختصات ذهن مىداند . مىگويد شما اين اشتباه را كردهايد ؛ ذهن را با عين مغاير گرفتهايد ، بعد آمدهايد دليل را به ذهن اختصاص دادهايد و عليت را به خارج . اشتباه از شماست .
- درست ، ولى از اشتباهى كه در همان حالت اشتباه شده ، دليل را پايه قرار مىدهد نه علت را ، پس مناسبتر اين است كه . . .
استاد : مناسبتر معنى ندارد . بله ، يك وقت هست حرف خودمان را مىزنيم . ما كه قائل به مغايرت عين و ذهن هستيم مىخواهيم بگوييم ريشهء اشتباه هگل اين است كه عين را با ذهن اشتباه كرده است . اين يك حرفى است ، ولى ما با حرف خودمان مىتوانيم اين حرف را بزنيم .
- البته ؛ ولى از نظر اصطلاحات ، همان تمايز ذهن و عين را دارد به كار مىبرد . خود اين هم يك مسألهاى است .
استاد : اصطلاح تمايز ذهن و عين را به كار مىبرد ، نه قائل به تمايز ذهن و عين باشد . يك وقت كسى قائل به تمايز ذهن و عين است ، مىگويد عين وجود ندارد ؛ آنچه كه شما به آن مىگوييد « عين » ، وجود ندارد ، ذهن وجود دارد ؛ و يا ديگرى مىگويد : خير ، عين وجود دارد ، اصلًا ذهن وجود ندارد . يكى مىخواهد سهم بيشتر را به عين بدهد يكى مىخواهد سهم بيشتر را به ذهن بدهد . كسى كه اساساً ديوار را برداشته است مىگويد اصلًا ذهن و عينى به صورت دو امر وجود ندارد ، براساس فلسفهء خودش نه به اين سهم بيشتر داده است نه به آن . « مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ . بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لايَبْغِيانِ » ( الرحمن / 19 و 20 ) .
- برزخ را هم برداشته است .
استاد : اساساً برزخ را هم برداشته است .