تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
اما « آيا » يك وقت سؤال از هستى است : آيا چنين چيزى هست ؟ آيا جن هست ؟ ذهن مىرود دنبال اينكه ببيند جن هست يا نه . در مرحلهء بعد نوبت به يك « آيا » ى ديگرى مىرسد ؛ يعنى اين چيزى كه هست فلان حالت را دارد يا ندارد ؟ آيا انسان يك حيوان گوشتخوار است يا يك حيوان گياهخوار ؟ يا هم گوشتخوار است و هم گياهخوار ؟ اين هم سؤال از آياست ولى سؤال از هستى نيست ؛ سؤال از يك حالت است كه گاهى كميت است ، گاهى كيفيت است ، گاهى اضافه است . از اين رو مىشود كمّ و كيف و زمان و مكان و . . . را در « آيا » گنجاند . در واقع حالات ثانوى اشياء است ؛ يعنى شىء بعد از آنكه اصل وجودش محقق شد سؤال از حالاتش مىكنيم . پس دو جور « آيا » داريم : آياى بسيط و آياى مركب . اگر سؤال از اصل هستى يك شىء بكنيم ( آيا هست ؟ ) اين مىشود آياى بسيط ، « هل بسيطه » ؛ و اگر بعد از اينكه هستىاش ثابت شد از يك حالتش سؤال كنيم اين را « هل مركبه » مىگويند ؛ مىگوييم آيا اين چيزى كه هست اينچنين است ؟ . اين « هل مركبه » كه اينها مىگويند همان است كه راسل و اتباعش گفته‌اند كه بعضى از قضايا منحل مىشوند به دو قضيه ، و ايراد گرفته‌اند به منطق ارسطو كه در اين منطق به دو قضيه بودن اينها توجه نشده و اين منشأ فلان و فلان اشتباه مىشود . مثلًا اگر مىگوييم فلان شهر چنين است ، معنايش اين است كه فلان شهر وجود دارد و پس از آنكه وجود دارد چنين است . پس در واقع يك قضيه در جاى دو قضيه است . اينها را حكما در [ يك ] اصطلاح مىگويند « قضاياى مركبه » ، و سؤالات آنها را « هليّات مركبه » مىنامند . در اينجا اصطلاحات گوناگون است ولى همه يك معنا را مىرساند . در يك اصطلاح مىگويند « هل مركب و هل بسيط » ، در يك اصطلاح ديگر مىگويند « قضيهء مركب و قضيهء بسيط » ، در اصطلاحى ديگر مىگويند « قضيهء ثنائى و قضيهء ثلاثى » يعنى قضيهء دو جزئى و قضيهء سه جزئى ، در يك اصطلاح ديگر مىگويند « قضاياى كان تامّه و قضاياى كان ناقصه » . اينها اصطلاحات مختلفى است كه منطقيين و اصوليين و فلاسفه هر كدام در اين زمينه داشته‌اند ولى همه به يك