تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
آن چيزى را كه از آن سؤال مىكنيم وجود داشته باشد و همان جوابى كه مىدهيم جواب حقيقىاش هم باشد . « ما » ى دوم ماى حقيقيه است . اينجا ديگر به لفظ كارى نداريم . بعد از اينكه حقيقت يك امر ثابت شد ، وجودش و واقعيتش ثابت شد ، آن وقت مىگوييم اين چيست ؟ مثل اينكه براى انسانها ثابت شده كه واقعيتى هست كه در يك جا روشنايى مىدهد ، در يك جا حركت ايجاد مىكند ، در يك جا حرارت ايجاد مىكند و اسم آن را « برق » گذاشته‌اند ؛ مىگويند اين برق چيست ؟ از كسى كه فيزيك خوانده مىپرسيم كه برق چيست ؟ مىدانيم واقعيتى هست ، به لفظ آن كارى نداريم و نمىخواهيم بگوييم مردم از اين لفظ چه تصورى دارند ؛ به تصور مردم كارى نداريم ؛ مىخواهيم كاوش كنيم از حقيقتش كه حقيقتاً برق چيست ؟ واقعاً حقيقت انسان چيست ؟ اين را « ماى حقيقيه » مىگويند .

سؤال از « هل »

پس اينجا ما در واقع سه نوع سؤال مىتوانيم داشته باشيم : در يك مرحله سؤال از ماى شارحه است ( كه مردم از اين چه منظورى دارند ) . مرحلهء بعد سؤال از هستى است ؛ يعنى ذهن مىخواهد ببيند چنين چيزى كه مردم حرفش را مىزنند آيا واقعيت دارد يا ندارد . در مرحلهء سوم - بعد از اينكه واقعيت داشتنش روشن شد - مىخواهد ببيند واقعيتش چيست ؟ پس « هل » يعنى « سؤال از هستى » ميان اين دو « سؤال از چيستى » قرار مىگيرد . البته به حسب نظم به قول حاجى « مشتبك » است « 1 » .
هامش
( 1 ) . - استاد ! تفاوت ايندو چيست ؟ گويا همين « مطلب هل » مجدداً تكرار مىشود ، آيا خلطى صورت نگرفته است ؟ . استاد : نه ، خلطى نيست . - ما يك مرحلهء ذات داريم يك مرحلهء وجود . استاد : مرحلهء تصور است . ذات به اصطلاح اينها - بعداً مىگوييم - فرق مىكند . « ذات » كه اينها مىگويند بيشتر مقصودشان حقيقت است . خود حاجى هم در اينجا معمولًا وقتى مىگويد « ذات » مقصودش حقيقت است ، ما هم همين‌طور ، اگرچه اصطلاحات در اينجا جاافتاده نيست . گاهى هم « ذات » مىگويند به همان معنى كه شما قصد كرده‌ايد ؛ يعنى همان معنايى را قصد مىكنند كه هنوز اعتراف به وجودش پيدا نشده است .