اينها غير يكديگرند . اينها انواع سؤالاتى است كه ذهن دربارهء اشياء مىكند « 1 » .
هامش
( 1 ) . - مىشود مثالى لطف كنيد براى وقتى كه « چقدرى » ثابت باشد و « چگونگى » متغير و مختلف باشد ؟ .
استاد : همين آب را فرض كنيد از نظر وزن ثابت است ولى چگونگىاش را - كه در اينجا حرارت است - بالا مىبريد .
- باز در اينجا يك كميتى هم حرارت دارد كه متناسب با خودش است .
استاد : مىدانم ؛ آن كميت مال حرارت است نه كميت حجمى . ما در اينجا دو كميت داريم .
- يعنى يك كميت ديگرى ثابت مىماند . اين فرق نمىكند . آن مربوط به كيفيت ديگرى است ، منظورتان . . .
استاد : بله ، آن به اين [ مربوط ] نيست . اين آب الآن يك كميتى دارد و يك كيفيتى . در مسألهء حرارت قبلًا هم بحث كرديم كه اگر حرارت را يك كيفيت بدانيم ، كميت حرارت تغيير نمىكند . اين يك تعبيرى است كه ما مىگوييم درجهء حرارت مىرود بالا ؛ مىگوييم ده درجه بود ، بيست درجه شد ، پنجاه درجه شد ، صد درجه شد ؛ نه ، حرارت شدت پيدا مىكند ، بعد ما اين را با يك كميت مىسنجيم و اسمش را مىگذاريم « كميت حرارت » .
يك ميزان الحرارهاى اينجا مىگذاريم ، بعد آن يك حركت كمّى مىكند ، درجهاش مىرود بالا . تا اين حرارت يك حد و شدت معينى دارد ، اثرش اين است كه آن جيوهء ميزان الحراره فلان مقدار بالا برود . وقتى كه اثرش بيشتر شد ، جيوه بيشتر بالا مىرود . ما چون شدت را نمىتوانيم اندازه گيرى كنيم ، مىآييم آن را با يك كميت اندازه گيرى مىكنيم و اسم اين را مىگذاريم « كميت حرارت » در صورتى كه اين كميت حرارت نيست .
- البته همهء مسأله به اينجا ختم نمىشود .
استاد : بله ، اگر كسى حرارت را انرژى بداند كه اين انرژى دائماً اضافه مىشود ، آن از نظر ديگر كميت است ؛ و الّا بالارفتن ميزان الحراره كميت حرارت نيست .
- بله ، ولى هر دو ناشى از ميزانى از حركت است كه چون آن ميزان انرژىِ حركتى مثلًا در اين آب جوش و در اين جيوه - كه در كنار آن قرار گرفته - يكسان شده است ، به هر دو مثلًا يك اندازه حركت بخشيده است ؛ يك چنين طورى ؛ يعنى فيزيك جديد حرارت را به كميت برمىگرداند .
استاد : آن را توجه دارم .
- آن كه كيفيت ثانويه است كه به كيفيت اوليه برمىگردد .
استاد : بله ؛ مكرر مسألهء حرارت و اصلًا بحث همهء كيفيات را گفتهايم . تعريف كيفيتى كه قدما مىگفتند بر آن كيفيات مادى كه امروزيها مىشناسند اصلًا صادق نيست ؛ يعنى اينها ديگر كيفيت نيستند .
قدما رنگ را يك كيفيت مىدانستند چون آن را حالتى مىدانستند كه عارض بر جسم است ، نه اينكه رنگ خود همان نور باشد . آنچه كه امروزه « رنگ » مىنامند ، ديگر كيفيت نيست . اين را كه ما مىگوييم به عنوان مثال ذكر مىكنيم و الّا الآن شايد در عالم ماده و طبيعت آنچه كه قدما [ با عنوان ] « كيفيت » تعريف مىكردند هيچ نداريم . در عالم نفسانيات هم كه يك سلسله كيفيات نفسانى مىگفتند آنها هم از جنبه فلسفى مورد خدشه و مناقشه واقع شده است . مثل اينكه علم يا اراده را يك كيفيت نفسانى مىدانستند ؛ اينها هم قابل مناقشه است .
- پس اين بحث انتقادى در مورد مسألهء « كيفيت » هست .
استاد : بله هست . اين مطلب در مبحث « مقولات » خواهد آمد . بحث كميت هم همينطور است ؛ مسألهء كميت هم قابل انتقاد است ؛ يعنى اگر ما اين آهن را مىگوييم در اثر حرارت بر كميتش افزوده مىشود ، اينطور نيست ؟ .
- يعنى در طولش .
استاد : در طولش است ؛ طول كميت است ديگر ؛ بر طولش افزوده مىشود .
اگر آهن آنطور كه قدما معتقد بودند يك واحد متصل و يك امتداد پر مىبود كه اين امتداد پر واقعاً بر امتدادش ، بر طولش افزوده مىشود ، اين تغيير كمّى بود . اما اگر واقعاً اينطور باشد كه به چشم بيايد كه اين شىء كِش پيدا كرده است ولى در واقع فواصل زياد شده است ، كميتى تغيير نكرده است . اين مثل اين است كه ما الآن اينجا جمعى هستيم كه نشستهايم و دايره مانندى تشكيل دادهايم . حال اگر مقدارى فاصلهء ما زيادتر بشود ، دور تر قرار بگيريم ، در اينجا كميتى تغيير نكرده است [ زيرا ] اين اعتباراً يك دايره است ، واقعاً كه دايره نيست . در واقع يك نقطههايى اينجا وجود دارد نه اينكه يك خط وجود دارد و اين خط انبساط پيدا كرده است ؛ نه ، خط انبساطى پيدا نكرده است ، بلكه نقاطى كه از هم فاصله داشتهاند فاصلهء آنها زيادتر شده است . اين خدشهها و مناقشهها هست .