پس يك وقت مىآييم سؤال از « چگونگى » مىكنيم . يك وقت هم سؤال از « چقدرى » و « چه اندازهاى » مىكنيم . كسى مىگويد من پول دارم ، مىگوييم چقدر پول دارى ؟ يا فلان كس قدش بلند است ، چقدر بلند است ؟ در اين صورت سؤال از « كميت » است .
سؤال از « چه وقتى » ، « كىاى » : كى فلان حادثه واقع شده ؟ مثلًا فلان كس متولد شده است ، مىپرسيم كى ؟ فلانى مرد ؛ كى ؟ فلان جنگ واقع شد ، كى ؟ من آمدم ؛ كى ؟
پس اين هم سؤال ديگرى است كه رابطهء يك حادثه را با زمان بيان مىكند .
« كجايى » نيز سؤال ديگرى است كه براى ذهن مطرح است ، مربوط به رابطهء شىء با مكان .
« كدامى » هم سؤال ديگر است . گاهى يك شىء مردد مىشود ميان دو شىء .
فرض كنيد زيد چند پسر دارد و شما مىگوييد : پسر آقاى زيد را ديدم . با اين جمله نمىخواهيد بگوييد همهء پسرهاى او را ديدم بلكه مىخواهيد بگوييد يكى از پسرهايش را ديدم . آنگاه سؤال مىكنيم : كداميك را ديدى ؟ پس اين هم سؤال ديگرى است .
اينها انواع سؤالاتى است كه براى ذهن مطرح است و علامت جنبههاى گوناگونى است كه ذهن در اشياء تشخيص مىدهد . البته اين به معنى اين نيست كه در هر موجودى لزوماً همهء اين جنبهها بايد وجود داشته باشد . مقصود اين است كه در مجموع براى ذهن اين مجموعه از سؤالات هست ؛ ممكن است در بعضى موجودات چند تا از اين سؤالات به يك سؤال برگردد ، مثلًا چيستى موجودى با هستى آن يكى باشد ، يا در موجودى چيستى و هستى و چرايى آن يكى باشد . اين خودش مسألهاى است كه آيا ممكن است موجودى چيستىاش عين هستىاش باشد و هستىاش عين چيستىاش باشد ؟ چرايى آن عين هستى آن باشد ؟ چرايى آن در خودش باشد نه در بيرون خودش ؟ اينها فعلًا براى ما مطرح نيست . اجمالًا مىخواهيم بگوييم كه اينهمه سؤال براى انسان مطرح مىشود ، كما اينكه اين سؤالاتى كه هست ( اين چندگانگى در سؤالات نشانهء چندگانگى در اشياء است يعنى تا ذهن در شىء جنبههاى مختلف تشخيص ندهد سؤالات به صور مختلف مطرح نمىشود ) گاهى در عالم عين هم با يكديگر اختلاف دارند گاهى نه ، بلكه در عالم ذهن اختلاف دارند ، يعنى ذهن وقتى اينها را در خودش تحليل مىكند [ به اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 521
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٢١