ريشهء اين قضيه چيست ؟
ريشهء تقدم و تأخر زمانى
در اينجا حاجى يك حرفى زده است كه اين حرف اصلًا توجيه پذير نيست .
مىگويد : « گذشته و آينده در انتساب به زمان با يكديگر فرق مىكنند » . در انتساب به زمان ، جزء مقدم چه اولويتى نسبت به جزء مؤخر دارد ؟ ! در اينجا اولويتى در كار نيست . شارحين و محشّين هم در اين باره توضيح ندادهاند و درواقع گويا در اينجا حرفى نداشتهاند كه بگويند .
به نظر مىرسد كه همانطور كه آقاى طباطبائى هم گفتهاند مسألهء زمان برمىگردد به مسألهء قوه و فعل ؛ يعنى ريشهء تقدم و تأخر زمانى رابطهء قوه و فعليت است . در مكان هيچ مرتبهاى نسبت به مرتبهء ديگر قوه نيست ؛ يعنى همهء اجزاء يك مكان به نسبت واحد فعليت محض هستند نه اينكه اين قسمت قوهء آن قسمت است و آن قسمت فعليت اين قسمت ؛ يا برعكس . ولى در حركت و زمان خصوصيتى كه وجود دارد اين است كه يك مرتبه ، بالقوهء مرتبهء ديگر است و آن مرتبهء ديگر فعليت اين مرتبه است ؛ و اين همان چيزى است كه گاهى از آن تعبير به « شدن » مىكنيم .
واقعيت حركت واقعيتِ شدن است . هر مرتبهاى امكانِ شدنِ مرتبهء بعد است و هر مرتبهء بعد ، شدن و فعليت يافتنِ امكانِ مرتبهء قبل است .
در قوه و فعل ، آن چيزى كه قوه است حامل فعليت بعدى است و حامل فعليتِ بعد از بعدى هم هست منتها قوهء دور آن را دارد ، و حامل فعليت بعد از بعد از بعدى هم هست . بنابراين از يك طرف زمان هرچه به طرف آغاز آن برويم بيشتر حامل .
[ قوه ] است و هرچه از اين طرف بياييم كمتر حامل [ قوه ] است . مثلًا ديروز و امروز هر دو بالقوهء آينده هستند . غير از اينكه ديروز بالفعل ديروز است وامروز بالفعل امروز است ، هر دو بالقوهء زمانهاى آينده هستند با اين تفاوت كه ديروز بالقوهء امروز هم هست ولى امروز ديگر بالقوهء امروز نيست بلكه امروز بالفعل امروز است . بنابراين در ارتباط با اين واقعيت كه جهان از قوه به فعل مىرسد و اين قوههاست كه به فعليت مىرسند ، آن كه سهم بيشترى از بالقوه بودن دارد همان است كه ما مىگوييم مقدم است بر آن كه سهم كمترى ازبالقوه بودن دارد ؛ و به عبارت ديگر آن