هامش
جدا مىگيرد ، حركت را از زمان جدا مىگيرد و حركت را از متحرك جدا مىگيرد . اين از آن جهت است كه حركت خودِ تحول است و زمان هم مقدار تحول تدريجى است ، كه فرق مقدار و متقدر هم در اينجا فرق اعتبارى و ذهنى است نه فرق عينى .
بنابراين در همان جا هم كه شما مىگوييد مثلًا يك هستهء خرما متحول مىشود به درخت خرما ، انسان ابتدائاً خيال مىكند كه يك چيزى است كه يك تحولى در درونش واقع مىشود و متحول و متحولٌ اليه دو چيز هستند . اما در واقع اينچنين نيست ؛ يعنى همان هستهء خرما را هم در نهايت امر شما مىبينيد كه يك تحول دائم است . اينها مسائلى است كه بحثهايش در جاى ديگر مىآيد .
- اينكه شما مىفرماييد تقدم و تأخر زمانى يك امر حقيقى است اين حقيقت باز نسبت به ما مطرح است يا در كل عالم قطع نظر از وجود ما حقيقى است ؟ .
استاد : نه ، اينكه ما مىگوييم تقدم و تأخر زمانى يك امر حقيقى است ، يعنى در هر جاست كه زمان وجود دارد .
- به خاطر اينكه مُدركى به صورت « ما » وجود دارد اين تقدم و تأخر حقيقى است يا نه ؟ چون اينكه گفته مىشود . . .
استاد : نه ، اگر به خاطر مدرك بخواهد باشد آن وقت معنايش اين است كه قطع نظر از ادراك ما وجود ندارد . نه ، اين تقدم و تأخر يك چيزى است كه قطع نظر از ادراك ما وجود دارد ؛ يعنى چنين رابطهاى ميان اشياء قطع نظر از ما وجود دارد . اگر ما هم در عالم نمىبوديم و اگر انسانى هم در عالم نمىبود باز فلان حادثهاى كه در عالم واقع شد ( مثلًا فرض كنيد جدا شدن زمين از خورشيد ) بر فلان حادثهء ديگر ( مثلًا پيدايش آب بر روى زمين ) مقدم بود . انسان هم اگر نمىبود باز جدا شدن زمين از خورشيد بر پيدايش آب بر روى زمين تقدم داشت ؛ يعنى يك رابطهء اينچنينى ميان ايندو هست . آن در يك زمان واقع شده است و اين در يك زمان ديگر واقع شده است كه ما تازه داريم محاسبه مىكنيم كه هريك در چند ميليون سال پيش اتفاق افتادهاند . بنابراين « زمان » ى وجود دارد كه وقتى ما روى اين قطعهء زمان حساب مىكنيم مىبينيم كه جدا شدن زمين از خورشيد در يك نقطه قرار گرفته است و پيدايش آب در نقطهء ديگرى از اين امر ممتد قرار گرفته است و آن نقطه يك رابطهء خاصى با اين نقطه دارد كه رابطهء تقدم است . اين ديگر به اختيار ما نيست ، يعنى به فرض ما نيست ، به قرارداد ما نيست .
- پس اين مسألهاى كه مىگوييم نسبت به ذات بارى تقدم و تأخر وجود ندارد چگونه حل مىشود ؟ .
استاد : ما مىگوييم نسبت به ذات بارى تقدم و تأخر وجود ندارد ؛ نسبت به او وجود ندارد ، نه اينكه در بين خود اشياء و در رابطهشان با يكديگر همچنين نسبتى وجود ندارد ؛ يعنى خداوند تقدم دارد بر همهء اجزاء زمان . زمان در مرتبهء فعل او قرار گرفته است ، ولى خود اين فعل يك واقعيتى است كه داراى مراتب است و بعضى مراتبش بر بعضى ديگر تقدم دارد . ما كه نمىخواهيم بگوييم يك مرتبهاى از زمان بر خدا تقدم دارد يا خدا بر يك