را بهتر درك مىكنيم « 1 » :
گفتيم معناى تقدم و تأخر اين است كه دو امر در يك امر سوم با يكديگر اشتراك داشته باشند و هرچه كه يكى از ايندو از امر مشترك دارد ديگرى دارد و ديگرى از اين امر مشترك چيزى دارد كه اولى ندارد . معنايش اين مىشود كه آن مابه الاشتراك در اين وجود دارد و در آن هم وجود دارد ولى مابه الامتياز ايندو از يكديگر عين مابه الاشتراك است ، چون قضيه به شدت و ضعف برمىگردد .
اصلًا شدت و ضعف - خود شدت و ضعف - غير از اين معنى ندارد كه مابه الاشتراك و مابه الامتياز يكى باشد . وقتى كه ما مىگوييم يك امر به شدت و ضعف در اينجا وجود دارد ، نه اين است كه اين امر در اينجا مخلوطى دارد كه در آنجا ندارد ؛ بلكه در اينجا خودش است ، در آنجا هم خودش است ؛ در اينجا غير از خودش چيزى نيست ، در آنجا هم غير از خودش چيزى نيست ؛ ولى اينجا از همان خودش چيزى دارد كه آنجا ندارد ؛ يعنى از آن امر مشترك ، اين چيزى دارد كه آن ندارد .
بهترين مثال براى امور مشكك
بهترين مثالش مسألهء حركت و سرعت است . اگر ما دو حركت داشته باشيم ، يكى با سرعت ده كيلومتر در ساعت و ديگرى با سرعت صد كيلومتر در ساعت ، اينها هر دو حركتند . ولى آيا از اين دو حركت ، اولى كه ده كيلومتر در ساعت است حركت است و دومى كه صد كيلومتر در ساعت است حركت است بعلاوهء يك چيز ديگرى كه به آن اضافه شده است ؟ يعنى آيا يك چيز ديگرى غير از حركت در اينجا وجود پيدا كرده است ؟ وقتى كه آن بُطؤ و اين سرعت را درنظر مىگيريم آيا در اينجا يك امر علاوهء بر حركت پيدا شده است كه نامش « سرعت » است ؟ آيا يك چيز ديگرى به حركت ضميمه شده است ؟ يا آن يك درجه از حركت است و اين هم يك درجه از حركت است ؟ .
هامش
( 1 ) . گو اينكه با اين بيانى كه الآن عرض كردم يادم نيست كه خود صدرالمتألهين در باب تقدم و تأخر مطلب را به اين نحو بيان كرده باشد ، ولى اين نتيجه گيرى از حرف او مىشود و شايد در لابلاى حرفهايش هم پيدا شود .