ذات باشند و معذلك بين آنها تفاوت باشد ؛ نه ، تشكيك در مورد دو امرى است كه از نظر اينكه مصداق يك ذات هستند هيچ تفاوتى بينشان نيست ولى در نسبت با يك شىء سوم بين آنها تفاوت وجود دارد . نسبت ، يك امرى است كه تشكيك بردار است ، يعنى شدت و ضعف بردار است ، اشديت و اضعفيت بردار است ، اقليت و اكثريت بردار است ، اولويت و اوليت بردار است .
هرچه كه ما اسم تفضيل به كار مىبريم آنجايى است كه شيئى را به شيئى نسبت مىدهيم . نسبتها شدت و ضعف برمىدارد . از اين جهت است كه مىگوييم : عالِم و اعلم ؛ يعنى دو انسانى كه هردو رابطه با علم دارند ولى نسبت اين يكى با علم با نسبت آن ديگرى با علم فرق مىكند . يا اگر مىگوييم « افضل » همينطور است .
اين گونه صفات همه از اين قبيل است .
بنابراين از نظر امثال بوعلى هرجا كه تشكيكى و تقدم و تأخرى باشد بايد يك كلى عرضى ( از قبيل عرضى عام و عرضى خاص از كليات خمس نه از قبيل جنس و نوع و فصل ) در كار باشد كه دو مصداق آن كلى عرضى را كه درنظر مىگيريم مىبينيم اين دو مصداق در مصداق بودنشان براى آن كلى عرضى متشكك هستند و با يكديگر فرق دارند ؛ چرا ؟ چون مصداق كلى عرضى در واقع معنايش اين است كه اين مصداق با آن مبدأ اشتقاق آن كلى عرضى نسبت دارد . مثلًا اگر مىگوييم « ابيض » يعنى با بياض نسبت دارد و اگر مىگوييم « عالم » يعنى با علم نسبت دارد ؛ در نسبت ، تشكيك مانعى ندارد . اين حرفى است كه بوعلى و امثال وى داشتهاند .
پس امثال بوعلى تشكيك را به معناى اينكه مابه الاشتراك عين مابه الامتياز باشد - به آن معنايى كه بعد عرض خواهيم كرد - قبول نكردهاند ؛ تا اين مقدار را قبول كردهاند ، حال اسمش را هرچه مىخواهيد بگذاريد .
نظريهء شيخ اشراق در مورد جارى بودن تشكيك در كليات ذات و عرضى
بعد شيخ اشراق آمده اين حرف را رد كرده و گفته است كه نه ، همان گونه كه تشكيك در كليهاى عرضى جايز است در كليهاى ذاتى هم جايز است . مثلًا ممكن است كه ما دو آب داشته باشيم و يكى آبتر باشد يعنى در آب بودن كه همان مابه الاشتراك آنهاست با يكديگر اختلاف داشته باشند ، و يا ممكن است دو انسان