برمىگردد به يك « اگر » هايى كه مثلًا : اينجا كه من هستم او هم هست ؛ اگر بيايم فاصلهء خودم و فاصلهء او را تا فلان نقطه اندازه گيرى كنم فاصلهء او يك فاصله است و فاصلهء من يك فاصلهء ديگرى است ؛ فاصله من يك كيلومتر است و فاصلهء او دو كيلومتر است ؛ اين يك واقعيت است ، يك امر عينى است ؛ پس فاصلهء من از فاصلهء او كمتر است ؛ اين يك واقعيت است . اما ما از اينجا انتزاع مىكنيم كه من نزديكتر هستم ، شما از من دور تر هستيد ؛ يا شما نزديك هستيد ، من هم نزديك هستم ولى من از شما نزديكتر هستم . اينها و تقدم و تأخرهاى نظير اينها آخرش برمىگردد به امور انتزاعى . ولى تقدم و تأخرهاى حقيقى تقدم و تأخرهايى است كه در نهايت امر بايد به وجود برگردد .
درميان اين اقسامِ تقدم و تأخرى كه داشتيم ، در بعضى از اينها روى اين حساب كه گفتيم بنا بر نظريهء صدرالمتألهين تقدم و تأخرهاى حقيقى بايد در نهايت امر به وجود برگردد ، مقدارى دچار اشكال مىشويم كه ما چگونه مىتوانيم تقدم و تأخر را درنظر بگيريم ؟ بلكه شايد آخرش چارهاى نداشته باشيم كه وارد حرف شيخ اشراق . . . « 1 » .
اصل مطلب ما كه تا اينجا دربارهء آن بحث كردهايم در مورد اين فصل از شرح منظومه بود كه تحت عنوان « فى تعيين مافيه التقدم فى كل واحدٍ منها » ذكر شده است ؛ يعنى بحث ما راجع به اين بوده است كه در هر تقدم و تأخرى يك امر مشترك وجود دارد كه متقدم و متأخر در آن امر مشترك با يكديگر شريكند ولى هرچه متأخر از آن امر مشترك دارد متقدم هم دارد و متقدم از آن امر مشترك چيزى دارد كه متأخر ندارد ؛ به عبارت ديگر آن امر مشترك يك امر مشكك است . ولى مسأله اين است كه در اين هشت قسم تقدم و تأخر كه بيان كرديم بايد آن امر مشترك را پيدا كنيم .
بايد ببينيم در تقدم بالرتبه آن امر مشترك چيست ؟ در تقدم بالشرف آن امر مشترك چيست ؟ در تقدم بالطبع ، در تقدم بالعليه ، در تقدم بالحقيقه و در تقدم بالزمان آن امر مشترك چيست ؟ در همهء اينها يكى يكى بايد آن امر مشترك را كشف كنيم و به دست بياوريم و همين است كه باز ما را در بعضى از اينها فى الجمله دچار اشكال خواهد كرد . بحث خود را در همين جا خاتمه داده و بحث بيشتر را به درس .
هامش
( 1 ) . [ انتهاى جمله در نوار نامفهوم است . ]