برگردد و ليس الّا ، و اگر به وجود برنگردد و به غير وجود برگردد بايد نوعى اعتبار و انتزاع در كار باشد و تقدم و تأخر حقيقى در كار نباشد .
مثلًا در مورد تقدم و تأخر مكانى ، ما مىتوانيم بگوييم كه در واقع در اينجا يك امر واقعى وجود ندارد كه متقدم و متأخر در آن امر واقعى با يكديگر شركت داشته باشند و در همان هم با يكديگر اختلاف داشته باشند ، اين فقط يك نوع انتزاع ذهن است . ذهن گاهى از مقايسهء ميان دو شىء يك معنى و مفهومى انتزاع مىكند بدون آنكه خود آن امر انتزاعى يك امر عينى باشد .
مثلًا اين سقف در جاى خودش قرار گرفته است و اين كف هم در جاى خودش قرار گرفته است ولى ما در اينجا مفهوم « فوقيت » را براى سقف و مفهوم « تحتيت » را براى كف انتزاع مىكنيم . يا خودمان كه اينجا نشستهايم مىگوييم ما در زير سقف هستيم . [ نحوهء انتزاع اين مفهوم به اين صورت است كه ] از يك طرف ، زمين و مركز زمين را درنظر مىگيريم و از طرف ديگر قسمتى از اين محيط و اين فضا را كه بالاى سر ما قرار دارد درنظر مىگيريم و بعد موقعيت اين سقف را نسبت به مركز زمين و همچنين موقعيت خودمان را نسبت به مركز زمين مىسنجيم ؛ آن وقت مىبينيم ما به مركز زمين نزديكتر هستيم ، يعنى اگر خطى از مركز زمين خارج شود كه از محلى كه ما در آن واقع شدهايم عبور كند و سپس امتداد پيدا كند اين خط اول از ما عبور مىكند و بعد به سقف مىرسد ؛ بنابراين مىگوييم : « سقف فوق است » و يا مىگوييم :
« ما در زير اين سقف واقع شدهايم و اين سقف در بالاى سر ما قرار گرفته است » .
ولى همهء اينها اعتبارات و انتزاعات ذهن است كه اگر چنين چيزى بشود چنان چيزى مىشود ؛ اين فقط يك « اگر » است ؛ يعنى الآن موقعيت مكانى ما و اين سقف به نحوى است كه اگر خطى از مركز زمين خارج بشود و بيايد از اين نقطه بگذرد اين خط اول از ما مىگذرد و بعد ، از اين شيئى كه اسمش را « سقف » گذاشتهاند . لهذا مىگوييم كه اين سقف فوق است و ما نسبت به آن تحت هستيم . نسبتهاى ديگر از قبيل « نزديكتر » ، « دور تر » ، « كوتاهتر » ، « بلندتر » ، « كمتر » و « بيشتر » نيز انتزاعاتى است كه آخرش به « اگر » ها برمىگردد . ما بسيارى از امور انتزاعى داريم كه به « اگر » برمىگردد .
مثلًا من مىگويم : « من به آن نقطه نزديكتر هستم » ، « من به خانهء فلان كس نزديكتر هستم » . خود اين نزديك بودن و نزديكتر بودن يك امر عينى نيست ؛
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 493
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٩٣