تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
اين مطلب كه گفته شد ، تا اين مقدارش را تا زمان بوعلى قبول كرده‌اند ولى در اينجا امثال بوعلى توضيحى مىدهند و نظريه‌اى دارند كه هم اكنون به ذكر آن مىپردازيم .

نظريهء بوعلى در مورد عدم تشكيك در ذات و ذاتى

نظريه‌اى كه بوعلى در اينجا دارد اين است كه امور مشكك هميشه در غيرذاتىهاست ، يعنى در جنس و نوع و فصل نيست ، بلكه در كلىهاى عرَضى است . مثلًا حيوان جنس است ، ناطق فصل است و انسان نوع است ؛ يا آب يك ماهيتى است كه بيان نوعيت يك شىء را مىكند . هر جا كه پاى ذات و ماهيتى در كار باشد ( جنس و فصل و نوع را ما مىگوييم : ماهيت ) صدق آن ذات و ماهيت بر مصداقهايش به نحو متواطى است و نه به نحو مشكك . ذاتها و ذاتيها بر مصداقهاى خودشان به‌طور متواطى صدق مىكنند ؛ يعنى بين مصداقهاى ذاتها و ذاتيها تقدم و تأخر نيست ، ولى عرضيها بر مصداقهاى خودشان به‌طور مشكك صدق مىكنند ، زيرا مصداق عرضى در واقع مصداق واقعى نيست . هرچيزى كه مصداق يك كلى عرضى است حكايتگر يك نسبت ميان مصداق و آن كلى است . در ذاتيها هر كلى ذاتى از مصداق خودش حكايت مىكند . رابطهء ذات با مصداق خودش رابطهء عينيت است يعنى خودش است . وقتى كه ما مىگوييم : « آب » اين آب را كه درنظر مىگيريم مصداق خود آب است ، مصداق همان عينيت آب است ؛ اين هوا را كه درنظر مىگيريم مصداق عينيت هواست ؛ اين انسان را كه درنظر مىگيريم مصداق عينيت همين « انسان » است . ولى در عرضيها اين‌طور نيست . مثلًا ما مىگوييم « سفيد » . سفيد عرضى است ؛ يعنى چه ؟ يعنى ما يك ذاتى مثلًا اين جسم را درنظر مىگيريم از آن نظر كه رابطه‌اى دارد با يك عرض به نام « سفيدى » ، بعد آن را به اسم « سفيد » مىناميم ، يعنى چيزى كه نسبتى با سفيدى دارد . پس وقتى به اين شىء مىگوييم « سفيد » درواقع بيان مىكنيم رابطه و نسبتى را كه ميان اين شىء و يك كلى برقرار است ؛ يعنى در اينجا رابطه رابطهء عينيت نيست . از اين جهت است كه مىگويند مصداق كلى عرضى در واقع مصداق بالعرض است نه مصداق بالذات . كأنّه وقتى ما مىگوييم : « اين جسم