به طريق اولى سفيد است ؛ يعنى آن در سفيد بودن يك نوع تقدمى بر اين دارد ، يك نوع اشديت يا اوليت يا اولويتى نسبت به اين دارد . بالأخره نسبت « سفيد » به اين دو جسم سفيد ، على السويه نيست .
در همين گونه موارد است كه ما « اسم تفضيل » را به كار مىبريم و مثلًا مىگوييم يكى سفيد است و ديگرى سفيدتر است . در قسم اول كه كلى متواطى است نمىگوييم : اين آب است و آن آبتر است ؛ اين هواست و آن هواتر است ؛ اما در اينجا مىگوييم : اين سفيد است و آن سفيدتر است ؛ اين عالِم است و آن عالمتر است .
ارتباط مسألهء « تقدم و تأخر » با مسألهء « كلى مشكك »
هر جا كه اينچنين باشد قهراً همان مطلبى كه ما در باب تقدم و تأخر گفتيم صدق مىكند ؛ يعنى يك امر مشترك داريم و دو چيز داريم كه هر دو داراى اين امر مشترك هستند ، يعنى هر دو با اين امر مشترك نسبتى دارند ، ولى آنچه يكى از ايندو از اين امر مشترك دارد ديگرى هم دارد و ديگرى از اين امر مشترك چيزى دارد كه اولى ندارد . در اينجا اين امر مشترك خودِ كلى است ، يعنى همان چيزى كه در منطق آن را « كلى مشكك » مىگويند . به عبارت ديگر ما دو فرد داريم كه هريك از اين دو فرد نسبتى با آن كلى دارد ولى هر نسبتى كه اين فرد ضعيفتر با آن كلى دارد آن فرد شديدتر هم دارد ، و آن فرد شديدتر نسبتى با آن كلى دارد كه اين ديگرى ندارد .
مثلًا دو عالم را درنظر بگيريد كه هر دو در يك رشتهء خاص عالم هستند و هر دو داراى يك علم معيّنى هستند . آن علم معيّن را هم اين يكى دارد و هم آن ديگرى ، ولى يكى از اينها اعلم از ديگرى است . در اينجا هر دو مصداق « عالم » هستند اما يكى به طريق اولى عالم است ؛ يكى « اكثرُ علماً » است از ديگرى يا « اشدُّ علماً » است از ديگرى . و يا دو عالم را درنظر بگيريد كه يكى از آن دو علمش فاضلتر و شريفتر باشد از علم ديگرى ( مثلًا علم يكى از نوع علوم حقيقى باشد و علم ديگرى از نوع علوم جزئى يا علوم اعتبارى ) در اين صورت مىگوييم اين يكى « افضلُ علماً » است از ديگرى .
پس درواقع اين مسألهء « تقدم و تأخر » كه در فلسفه مىگويند و مسألهء « كلى مشكك » كه در منطق مىگويند هر دو به يك ريشه برمىگردند ؛ يعنى وقتى ازتقدم و