تأخر سخن مىگوييم بحث ما روى آن دو شىء است و وقتى دربارهء كلى مشكك بحث مىكنيم بحث ما روى امر مشترك است .
در باب تقدم و تأخر گفتيم كه ملاك تقدم و تأخر اين است كه يك امر مشترك داريم و دو شىء داريم كه هريك از اين دو شىء با اين امر مشترك نسبت دارند و هر نسبتى كه اين يكى با آن امر مشترك دارد آن ديگرى هم دارد ولى آن ديگرى نسبتى با آن امر مشترك دارد كه اين ندارد . در فلسفه بحث روى اين دو شىء است و مىگويند آن ديگرى مقدم است بر اين يكى و در منطق بحث روى آن امر مشترك است ، ولى هر دو در يك موضوع بحث مىكنند ؛ منتها منطق مىگويد كه اين امرمشترك را از آن جهت كه نسبتش با اين افراد فرق مىكند من « كلى مشكك » مىنامم ؛ فلسفه مىگويد اين دو چيز كه در يك امرى با يكديگر مشتركند ، از آن جهت كه نسبتى كه يكى از ايندو با آن امر مشترك دارد با نسبتى كه ديگرى با آن امر مشترك دارد متفاوت است و آنچه را كه ديگرى از آن امر مشترك دارد اين شىء دارد و اين شىء از آن امر مشترك چيزى دارد كه ديگرى ندارد پس من اين را « متقدم » مىنامم و آن را « متأخر » .
پس باز بحث روى همين سه امر است ، منتها منطق روى آن امر مشترك بحث مىكند و حرفش از آنجا شروع مىشود ، و فلسفه روى آن دو شيئى بحث مىكند كه در آن امر مشترك با يكديگر اشتراك دارند و بينشان اختلاف هم هست .
ضمناً از اينجا يك مطلب ديگرى فهميده مىشود و آن اين است كه هر جا كه كلى مشككى در كار باشد و يا تقدم و تأخرى در كار باشد ( اگر از ديد منطق نگاه كنيم مىگوييم « كلى مشكك » و اگر از ديد فلسفه ببينيم مىگوييم « تقدم و تأخر » ) در آنجا به نحوى « ما به الاشتراك » عين « ما به الامتياز » مىشود .
توضيح اينكه : همهء ذهنها با اين مطلب آشناست كه اگر دو امر در يك امر سومى با يكديگر اشتراك داشته باشند ناچار اين دو امر بايد در يك امرى هم با يكديگر اختلاف داشته باشند و الّا اگر دو چيز از هر جهت يكسان باشند اصلًا دو چيز نيستند ؛ بالاخره در يك امرى بايد با يكديگر اختلاف داشته باشند و اين چيزى داشته باشد كه آن نداشته باشد و الّا اگر هرچه آن دارد اين هم داشته باشد و هرچه اين دارد آن هم داشته باشد ديگر كثرت پيدا نمىشود . مثلًا اگر ما دو شىء متشابه در اينجا داشته باشيم و شما بگوييد هرچه اين دارد آن هم دارد و هرچه آن دارد اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 485
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٨٥