همان تحقق و واقعيت است و حقيقت در اينجا غير از حقيقت در اصطلاح امروز است كه در نقطهء مقابل واقعيت قرار مىگيرد . پس سبق بالحقيقه كأنّه سبق بالواقعيه است .
ما به بسيارى از اشياء « واقعيت » را نسبت مىدهيم . مثلًا اين شىء را مىگوييم واقعى است و آن ديگرى را مىگوييم واقعى است ، يا اين شىء را مىگوييم موجود است و آن ديگرى را هم مىگوييم موجود است . ولى وقتى كه دقيقاً تحليل مىكنيم مىبينيم از ايندو - كه واقعيت را به هر دو نسبت مىدهيم يعنى واقعى بودن امر مشترك ميان ايندو است - يكى به طفيل ديگرى واقعى بودن را دارد ؛ يعنى از ايندو يكى از ديگرى انتزاع شده است و واقعى بودن اولًا و بالذات مال آن ديگرى است و ثانياً و بالعرض مال اين يكى است ( كه اين همان مسألهء اصالت وجود و اعتباريت ماهيت است ) .
ما به خود وجود واقعيت را نسبت مىدهيم و مىگوييم : وجود موجود است ، وجود واقعى است . به ماهيت هم واقعيت را نسبت مىدهيم و مىگوييم واقعى است .
انسان يك واقعيت است در خارج . واقعيت را به هريك از ايندو كه نسبت مىدهيم درست است ؛ هيچكدام را دروغ نگفتهايم . ولى وقتى كه به دقت بررسى مىكنيم و مطلب را مىشكافيم مىبينيم كه در اينجا دو چيز نيست كه هر دو داراى واقعيت باشند ، يعنى هم وجود داراى واقعيت باشد و هم ماهيت . در اينجا واقعيت داشتن و حقيقى بودن ايندو در طول يكديگر قرار گرفته است . آن چيزى كه بماهوهو حقيقى و واقعى است خود وجود است و آن چيزى كه به تبع و بالعرض و مجازاً ( به نوعى مجاز بسيار دقيق عقلى كه با هزار تلاش فلسفه بايد اين مجاز را از حقيقت جدا كرد ) واقعى است ، ماهيت است .
بنابراين ماهيت و وجود هر دو در انتسابشان به واقعيت يعنى در انتسابشان به موجوديت مشترك هستند ولى وجود در واقعى بودن تقدم دارد بر ماهيت در واقعى بودن ، براى اينكه ماهيت به طفيل وجود اين نسبت را پيدا كرده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 478
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٧٨