دارند « لكن كل ما يكون للمتأخر من الامر المشترك يكون للمتقدم و يكون للمتقدم من الامر المشترك ما لايكون للمتأخر » . ديديم كه اين تعريف در بعضى موارد مثل « تقدم بالترتيب » خيلى خوب صادق بود ولى بعد بايد ببينيم كه آيا در همهء موارد ، اين تعريف به خوبى و به سهولت قابل پياده شدن هست يا نه .
دوم اينكه ملاكها را در اينجا به دست بياوريم و در مورد هريك از اقسام ببينيم ملاك تقدم و تأخر چيست . ما فعلًا بهطور اجمال ملاكها را بيان كرديم ولى بيش از اين بايد در اين مورد بحث شود .
ما در مورد تقدم زمانى حتى اسمى از ملاك نبرديم كه ملاك در آنجا چيست ، چون مسأله در آنجا تا اندازهاى مشكلتر است ، بعد بايد آن را ذكر كنيم .
در مورد تقدم بالرتبه يا تقدم بالترتيب گفتيم كه ملاك اين است كه امر سومى وجود دارد كه در انتساب به اين امر سوم متقدم و متأخر اشتراك دارند ولى در همين امرى كه اشتراك دارند هرچه متأخر از اين انتساب دارد متقدم دارد و متقدم چيزى از اين مشترك دارد كه متأخر ندارد .
در مورد تقدم بالطبع هم گفتيم كه ملاك « وجود » است كه باز بيشتر بايد دربارهاش بحث شود .
در مورد تقدم بالعليه گفتيم كه ملاك « وجوب » است .
در مورد تقدم بالحقيقه هم گفتيم كه ملاك باز همان حقيقت يعنى نفس واقعيت و واقعى بودن است .
در تقدم دهرى هم به تعبير ميرداماد ملاك به اصطلاح همان بودن در متن واقع است كه البته تصورش تا اندازهاى مشكل است .
اينها مسائلى بود كه به آنها اشاره كرديم ولى بيش از اين بايد دربارهء آنها بحث بشود و مخصوصاً مسألهء زمان و تأخر زمانى مشكل بيشترى دارد . ببينيم آيا همهء اينها را مىتوانيم در يك جا و در يك تعريف بگنجانيم يا نه .
البته در اينجا نظريات ديگرى هم هست . شيخ اشراق بالخصوص در اينجا نظريهاى دارد كه تا اندازهاى قابل توجه است . او خواسته است بعضى از اين تقدمها را اصل بگيرد و بعضى تقدمهاى ديگر را فرع ، و از جمله مىخواهد تقدم بالزمان را به تقدم بالطبع برگرداند ، كه اين مطلب هم لازم است يك مقدار دربارهاش بحث شود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 481
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٨١