سعدى بر حافظ مقدم است ؛ چرا ؟ چون سعدى در قرن هفتم بوده است و حافظ در قرن هشتم ، و قرن هفتم بر قرن هشتم مقدم است ، پس سعدى بر حافظ مقدم است .
اين يك نوع تقدم و تأخرى است كه به هر حال هست و ذهن انسان آن را درك مىكند .
2 . سبق بالرتبه
نوع دوم از سبق را « سبق بالرتبه » مىنامند كه مقصود سبق به ترتيب است . سبق به ترتيب - كه البته اين سبق اختصاص به مكان ندارد - در جايى است كه شيئى ( مثل الف ) داشته باشيم كه آن را به عنوان مبدأ درنظر بگيريم يعنى مبدئيت برايش اعتبار كنيم « 1 » و دو شىء ديگر ( مثل ب و ج ) داشته باشيم كه با شىء اول ( الف ) نسبت داشته باشند ولى در اين نسبتى كه اين دو شىء با شىء اول دارند ( كه اين يك نسبت مشترك است يعنى نوعِ همين نسبتى را كه ب با الف دارد ج هم با الف دارد ) سهم ب بيش از ج باشد . در اينجاست كه مىگوييم ب در اين نسبت با الف ، تقدم دارد بر ج ؛ يعنى با الف ، هم ب نسبت دارد هم ج ( يك نسبت مشترك دارند ) و آنچه از اين نسبت ، ج با الف دارد ب هم با الف دارد ولى ب با الف از همان نسبت مشترك چيزى دارد كه ج ندارد .
در واقع مطلب از اين قرار است كه ايندو يك نسبت مشترك دارند و در عين حال امتيازى در كار هست ولى امتياز هم در همان مابه الاشتراك است نه اينكه امتياز در يك امر ديگرى باشد . يك وقت دو چيز در يك امر با هم اشتراك دارند و در امر ديگر از يكديگر امتياز دارند ؛ و يك وقت نه ، دو چيز در يك امر با هم اشتراك دارند و در همان مابه الاشتراك از يكديگر امتياز دارند كه ناچار بايد يك امرى باشد قابل شدت و ضعف ؛ يعنى اين يكى آن را به نحو اشد دارد و آن ديگرى همان را به نحو اضعف دارد . البته مىدانيم كه شدت و ضعف ، يك امر اضافه بر يك شىء نيست .
هامش
( 1 ) . بعداً بيان خواهيم كرد كه چرا مىگوييم « مبدئيت برايش اعتبار كنيم » .