سبق بالرتبه در مورد امور مكانى
سبق بالرتبه ، هم در امور مكانى مصداق دارد و هم در امور غيرمكانى . اما در امور مكانى همان مثال مسجد و محراب را كه قبلًا ذكر كرديم درنظر مىگيريم . وقتى كه ما محراب را مبدأ قرار مىدهيم مىگوييم امام مقدم بر مأموم است ؛ يعنى چه ؟
مطابق تعريفى كه ذكر كرديم اين تقدم به معنى اين است كه هم امام با آن محراب نسبت دارد و هم مأمومِ پشت سر او ؛ هر دو يك نسبت مشترك دارند ، ولى در همان نسبت مشترك ، امام از آن نسبت مشترك چيزى دارد كه مأموم ندارد و هرچه از آن نسبت مشترك ، مأموم دارد امام هم دارد ، و آن نسبت مشترك نسبت نزديكى و قرب به محراب است ولهذا مىگوييم امام اقرب به محراب است از مأموم ؛ يعنى قرب ، حد مشترك است ولى از همين قرب كه حد مشترك است آنچه مأموم دارد امام هم دارد اما امام از قرب چيزى دارد كه مأموم ندارد .
از همين جا ضمناً معنى « تقدم » هم روشن شد . قبلًا گفتيم يك مسألهاى كه در باب سبق و لحوق بايد مطرح كنيم و دربارهاش بحث كنيم اين است كه وقتى مىگوييم يك چيز مقدم بر ديگرى است ، اين به چه معنى است ؟ اين مفهوم را بشكافيم و ببينيم اصلًا معنى تقدم چيست ؟ معلوم شد معنى تقدم اين است كه متقدم و متأخر هر دو يك امر مشترك دارند و در آن امر مشترك هرچه متأخر دارد متقدم دارد ولى متقدم چيزى دارد كه متأخر ندارد .
پس معلوم شد كه در « سبقِ به ترتيب » اينچنين است كه دو شىء وجود دارد و يك شىء سوم را به عنوان مبدأ درنظر مىگيريم ( كه اين مبدأ درنظر گرفتن را ما فعلًا از مختصات « سبق به ترتيب » به حساب مىآوريم ) و آن دو شىء با آن مبدأ نسبت مشترك دارند و در همان نسبت مشترك يكى بر ديگرى تقدم دارد . « تقدم دارد » يعنى : آنچه آن ديگرى دارد اين دارد و اين ، چيزى از همان امر مشترك را دارد كه آن ديگرى ندارد .
اينكه در مورد « سبق به ترتيب » گفتيم « مبدأ اعتبار كنيم » براى اين است كه اگر ما يك شىء را به عنوان مبدأ اعتبار كنيم يكى مقدم مىشود بر ديگرى ، و اگر شىء ديگرى را به عنوان مبدأ اعتبار كنيم قضيه برعكس مىشود ؛ يعنى مقدم ، مؤخر