تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
مىشود و مؤخر مقدم ( همان‌طور كه قبلًا بيان كرديم ) . مثلًا فرض كنيد كه در اينجا به ترتيب چهار شىء داريم : الف ، ب ، ج و د ( حالا در ترتيب مكانى درنظر بگيريد ) . اگر الف را مقياس قرار بدهيم و ب و ج را نسبت به يكديگر بسنجيم مىگوييم ب مقدم است بر ج ؛ يعنى در قرب به الف كه مشترك ميان ايندو است آنچه كه ج دارد ب دارد و ب چيزى از درجهء قرب دارد كه ج ندارد . حالا اگر در همين ترتيب بياييم « د » را مبدأ قرار بدهيم و باز ب و ج را نسبت به يكديگر بسنجيم مىگوييم ج مقدم است بر ب ، يعنى ج و ب هر دو نسبت قرب را با « د » دارند ، ولى در اينجا برعكس حالت قبل ، آنچه ب از قرب نسبت به « د » دارد ج دارد و ج از نسبت قرب چيزى دارد كه ب ندارد . پس ، از اين جهت است كه مىگوييم ترتيب اينها قابل تغيير نيست ولى اينكه اين طرف را مبدأ قرار بدهيم يا آن طرف را ، با يكديگر فرق مىكند .

سبق بالرتبه در امور عقلى

سبق بالرتبه اختصاص به ترتيبهاى مكانى ندارد ؛ در ترتيبهاى عقلى هم عيناً همين حساب هست . مثلًا به حسب آن جهان بينىِ قوه و فعل و ماده و صورتى كه قدما داشتند ، در باب مقولات ، در مقولهء جوهر ، اشياء را اينچنين طبقه بندى مىكردند كه جوهر چند قسم است : عقل ، نفس ، جسم ، ماده و صورت . بعد مىگفتند جسم بماهو جسم يك تعين خاص پيدا مىكند و مىشود « معدن » ؛ تعين ديگرى يعنى در واقع صورت جديدى - صورت نوعيهء علاوه‌اى - پيدا مىكند و مىشود « نبات » ( كه باز نبات هم خودش مىتواند صورتهاى نوعيه باشد ) ؛ باز صورتهاى ديگرى پيدا مىكند ، مىشود « حيوان » ؛ و باز صورتهاى ديگرى پيدا مىكند ، مىشود « انسان » كه انسان را « نوع الانواع » مىناميدند . در اينجا ترتيب از اين قرار است : انسان ، حيوان ، نبات ، معدن ، جسم . اگر از آن طرف شروع كنيم مىگوييم : جسم ، معدن ، نبات ، حيوان ، انسان . در اينجا يك ترتيبى در كار است ؛ اين ترتيب به هم نمىخورد . ولى وقتى كه مىگوييم آيا نبات مقدم است بر حيوان يا حيوان مقدم است بر نبات ، جواب اين است كه شما نسبت به كدام طرف مىخواهيد بگوييد ؟ اگر نسبت به جسميت مىخواهيد بگوييد ، جواب اين است كه