انقطاع فيض محال است . اينكه شما متكلمين مىگوييد اگر ما از نظر زمان به عقب برگرديم ، چندين هزار سال ، كمتر يا بيشتر ، به عقب برگرديم به لحظهاى مىرسيم كه در آن لحظه عالم شروع شده و حادث شده است ، معنايش اين است كه قبل از آن لحظه عالم از ذات بارى انفكاك داشت ؛ يعنى اينچنين بايد فرض كنيم كه بر ذات بارى زمانها و دهرهايى از ازل غيرمتناهى گذشته است « 1 » كه او بوده و او بوده و هيچ معلولى نداشته ، بعد نظير اينكه يك تغيير حالتى برايش پيدا بشود ، در لايزال معلولى برايش پيدا شده است . در ازل او بود و هيچ چيز نبود ؛ در غيرمتناهىِ ازل او بود و هيچ چيزى نداشت ، هيچ فعلى نداشت ، هيچ كارى نداشت ، هيچ خلقى نداشت ؛ بعد در لايزال عالم را خلق كرد .
ايراد فلاسفه بر نظريهء متكلمين
فلاسفه در اينجا مسأله را به اين صورت طرح مىكنند كه مىگويند اگر ما فرض كنيم در ازل خدا بود و عالم را خلق نكرده بود بعد در لايزال عالم را خلق كرد اين ترجيح بلامرجح است كه امرى محال است ، براى اينكه نسبت همهء قطعات ازل با خدا على السويه است « 2 » . اگر بخواهد اينچنين باشد كه عالم در لايزال خلق شده باشد مرجح حدوث عالم چيست ؟ چرا عالم كه خلق شد در ازل خلق نشد ؟ و چرا در لايزال هم كه خلق شد در يك حد معين از لايزال خلق شد ، نه يك ذره قبلتر نه يك ذره بعدتر ؟ اين كه ترجيح بلامرجح است ؛ چگونه چنين چيزى ممكن است ؟
پاسخ متكلمين
متكلمين به اين حرف جواب مىدهند . البته اگر تا اين مقدار گفته شود قابل .
هامش
( 1 ) . فعلا به اين تعبير ايراد نگيريد ، روى اين تعبير هم بعد بحث مىكنيم .
( 2 ) . - لايزال در اينجا به چه معنى است ؟ فرق ايندو يعنى ازل و لايزال چيست ؟ .
استاد : لايزال نقطهء مقابل ازل را مىگويند ، يعنى آنجا كه ازل به يك نقطهاى مىرسد كه نقطهء حال مىشود . اين يك اصطلاحى است كه آن را « لايزال » مىگويند .