مىگوييد مصلحت نيست يعنى براى رسيدن به فلان هدف انجام اين كار صحيح نيست . اول بايد يك هدفى را درنظر بگيريد . اگر گفتيم براى رسيدن به آن هدف انجام دادن اين كار مصلحت است يعنى اين وسيلهاى است براى رسيدن به آن هدف و اگر گفتيم مصلحت نيست يعنى ما را از آن هدف و مقصد دور مىكند . اين حرف در درون عالم درست است ؛ يعنى بعد از آنكه عالمى خلق شده است و موجود است و يك سلسله امور هست ما مىتوانيم بگوييم كه مثلًا براى انسان مصلحت اقتضا مىكرده است كه مثلًا شامّه داشته باشد ؛ اين در درون عالم درست است . چون عالمى هست و اشيائى هست و سلسلهء علل و معلولاتى هست مىتوانيم بگوييم مصلحت اقتضا مىكند كه چنين باشد . اما در آن وقتى كه غير از ذات حق هيچ چيزى نيست ، عالمى نيست و غير از ذات او چيزى وجود ندارد معنى ندارد كه خلقت عالم پيش بيفتد ياپس بيفتد ؛ معنى ندارد كه بگوييم مصلحت اقتضا كرده است پس بيفتد يا مصلحت اقتضا كرده است پيش بيفتد ؛ در چنين جايى اصلًا مصلحتى نمىتواند فرض شود . پس اين نظريه هم مردود است .
3 . قول اشاعره
اشاعره كه اساساً ترجيح بلامرجح را جايز مىدانند مىگويند اصلًا صحبت از مرجح كردن و سخن از « به چه دليل » و « چرا » به ميان آوردن غلط است ؛ سخن از « چرا » نبايد گفت . حرف اشاعره هم كه معلوم است حرف نادرستى است و به قول حاجى اصلًا قابل اعتنا نيست كه مورد بحث و ردّ و انكار قرار گيرد . .
تا اين مقدار بيان در مورد تبيين و توجيه نظريات متكلمين را [ به آسانى ] مىشود به متكلمين جواب داد ؛ ولى در اينجا بيانات قويترى از طرف مدافعين از متكلمين آورده شده است كه قويترين آنها همان است كه غزالى آورده است و دفاعى از نظريهء متكلمين در اينجا كرده است كه از اين حرفها دقيقتر است و حق اين بود كه امثال حاجى به اينجا كه مىرسيدند به دنبال حرف غزالى مىرفتند و با او بحث مىكردند ، چون حرف او خيلى دقيقتر از حرف اشاعره و معتزله و كعبى و امثال اينهاست . فعلًا حرف غزالى باشد تا در درسهاى بعد ببينيم كه در اين زمينه چه گفته