هامش
صورت كه روى همين حساب حركت جوهريه كه مىفرماييد دليل براى اين مطلب [ يعنى حدوث زمانى عالم ] است ، يك وقت هست يك شخصى كه اصالت ماهيتى فكر مىكند اين را مىگويد ، بله همينطور است : هر جزء از جهان را من الآن مىگويم كه خودش به تنهايى يك امر حادث است ، ولى كسى كه جهان را يك واحد متصل و يك جريان حركت مىداند ديگر چگونه مىتواند بگويد كه اين اجزاء غير از هم هستند ؟ ما در كل كه نگاه مىكنيم مىگوييم اصلًا همهء عالم يك واحد است . شما هم كه اول و آخر [ و وسط مىگوييد همهء اينها را ] فرض مىكنيد ، والّا جريان حركت يك چيز است ، اجزائى ندارد .
استاد : ولى خود شما مىگوييد كه جريان حركت يك چيز است .
- بله .
استاد : ولى يك حركت است . حال فرض كنيد كه ما آمدهايم اين نظريه را به اين شكل تعبير كردهايم - كه به اين شكل هم تعبير مىكنيم ، يعنى آن درجهء غليظترش اين است - كه همهء اندام عالم يك واحد حركت است ، ولى يك حركت ازلى و ابدى .
- درست .
استاد : ولى حركت است . حركت يعنى چه ؟ حركت يعنى يك حدوث دائم و مستمر .
- حركت نسبت به ما حركت است ؛ نسبت به مجموع واحدها ديگر حركت در كار نيست .
استاد : نه ، حركت يك امر نسبى نيست .
- نمىخواهم بگويم نسبى است ، ولى . . .
استاد : معناى حركت اين است كه ما يك واحدى داريم كه مستمراً موجود مىشود و معدوم مىشود ، موجود مىشود و معدوم مىشود . اين ديگر يك امر باقى نيست . هيچ مرتبهء ثابت و باقى در اينجا وجود ندارد . مثل خود زمان است ؛ يعنى آن وقت ديگر حركت و زمان يك معنى پيدا مىكند . اين مسأله ، مسألهء زمان هم هست . زمان و حركت يك چيز است . اگر مسألهء زمان را روشن كنيم شما بهتر مىتوانيد مطلب را متوجه بشويد .
شما در مورد زمان چه مىگوييد ؟ آيا زمان قديم است يا حادث ؟ زمان يك واقعيتى است كه آناً فآناً موجود و معدوم مىشود ؛ يعنى يك واقعيت متصلى است كه يك مرتبهاش موجود مىشود و مرتبهء ديگرش معدوم مىشود ؛ موجودشدنش مساوى است با معدوم شدنش ، موجود شدنش مساوى است با معدوم بودنش . شما هيچ قطعهاى از زمان را نمىتوانيد پيدا كنيد كه بگوييد قديم بوده است ؛ چنين چيزى معنى ندارد .
ولى زمان يك حدوث مستمر است ، يك حدوث دائم است . فرق است ميان اينكه شىء يك حدوث دائم باشد ، يعنى يك وجود دائم الحدوث و دائم الفنا باشد و اينكه شىء يك امر قديم باشد . امر قديم يعنى چيزى كه وجودش در دو لحظه با هم باشد ، يعنى همان حرف هراكليت كه يك چيز در دو لحظه به يك حال باشد . اگر يك شىء در دو لحظه به يك حال بود و بالاتر اينكه در همهء لحظات به يك حال بود آن شىء قديم است ؛ ولى شما كه چنين چيزى در عالم پيدا نمىكنيد . هرچه كه شما در عالم پيدا مىكنيد سيلان و جريان است . بعد شما مىآييد مىگوييد كه خود جريان ، دائم است . جريان دائم باشد ؛