تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
خودش حساب پيدا مىكند و قانون هم پيدا مىكند ، مانند اينكه مىگويند از تركيب دو گاز ئيدروژن واكسيژن آب به وجود مىآيد ؛ اينها با هم تركيب مىشوند و يك شىء ثالث و يك واقعيت جديد به وجود مىآورند با خواص و آثار جديد و با قوانين جديد . در اينجا اشكال شما درست است ؛ تنها به حساب جزء رسيدن براى رسيدگى به حساب كل كافى نيست ، چون واقعيت كل عين واقعيت اجزاء نيست ؛ واقعيت كل يك واقعيتى است علاوه بر واقعيت اجزاء ؛ يعنى اجزاء زمينه شده است براى پيدايش كل ، و به اصطلاح اجزاء به منزلهء ماده‌اند و كل به منزلهء صورت . اما ما يك « كل » هايى داريم كه صرفاً اعتبار ذهن است و نه يك امر واقعى ؛ يعنى مجموع امورى را كه از يكديگر منفصل و جدا هستند و وجود مستقل از يكديگر دارند ما به يك اعتبار يك واحد فرض مىكنيم . مثلًا ما مىگوييم : « تهران » . اين تهران اسم چيست ؟ اسم خانهء من تهران است ؟ نه . اسم خانهء شما تهران است ؟ نه . اسم اين محله است ؟ اسم اين كوچه است ؟ اسم اين خيابان است ؟ نه . اسم چه چيزى است ؟ اسم اين مجموع است ؛ اما مجموع تهران جز همين خانه‌ها و كوچه‌ها و مغازه‌ها و خيابانها چيز ديگرى نيست ، نه اينكه اينها مثل آن دو گاز كه با يكديگر تركيب مىشوند و آب به وجود مىآيد با يكديگر تركيب شده‌اند و يك واقعيت جديد به نام « تهران » به وجود آمده است . اين مجموع را ما يك شىء واحد « اعتبار » مىكنيم ، ولى واقعاً وحدتى در كار نيست و هر جا هم كه وحدت واقعى نباشد وجودى نيست . « كل » و « مجموع » واقعاً وجودى غير از وجود اجزائش ندارد ؛ بنابراين هر حكمى كه مال اجزاء است مال كل است ؛ كل هيچ حكم مستقلى ندارد . يك فوج سرباز هم همين‌طور است . يك كلاس متشكل از چند دانشجو هم همين‌طور است . اگر ما يك كلاس سى نفرى داشته باشيم ، آنچه كه در اينجا وجود دارد همان سى فرد است : دانشجوى الف ، دانشجوى ب ، دانشجوى ج و الى آخر . اگر اينها به يك تركيب واقعى با يكديگر تركيب مىشدند و يك شىء جديد به وجود مىآمد مانند معجونهايى كه اطبّاء درست مىكنند ما مىگفتيم حرف شما درست است ؛ اين شىء جديد است و خودش حكم مستقلى دارد غير از حكم اجزائش . اما در اينجا « كلاس » اسم است براى اين مجموعى كه يك شىء واحد اعتبار شده است .