تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
مىشود به انعدام جميع افراد ( كه همان تز غلطى است كه در آنجا گفته شده است ) . پس اينكه شما مىگوييد انسان كه كلى است قديم است ، همان فرضيهء غلطى است كه خيال كرده‌ايد انسان يك وجود وحدانى دارد غير از وجود افراد . انسان وجود متكثر دارد به كثرت افراد ؛ يعنى « انسانها » وجود دارد نه « انسان » . انسان هم كه مىگوييم [ وجود دارد ] ، به اين معنى است كه انسانها وجود دارد نه انسان واحد كه استمرار دارد به تبادل افراد ؛ نه ، هيچ انسان مستمرى وجود ندارد . هر فردى كه وجود پيدا مىكند يك انسان حادث شده است ؛ وقتى فانى مىشود انسان فانى شده است . پس انسان عين افراد خودش است . اگر افراد حادثند انسانها هم حادثند ، چون انسانها وجود دارند نه انسان ( كه بحث بيشتر دربارهء اين مطلب در باب « كلى » خواهد آمد ) .

اشكال حدوث زمانى صدرايى در مورد كل عالم و پاسخ آن

سؤال و اشكال ديگر كه به صورت « كل » مطرح شده است اين است كه مىگويند : شما اجزاء عالم را خوب بيان كرديد كه اجزاء عالم حادث است ولى كل عالم را كه نتوانستيد توجيه كنيد كه حادث است يا حادث نيست . در مورد « كلى » صحبت از افراد بود ، مستشكل مىگفت كلىِ آب قديم است و افراد آب حادث است . در اينجا صحبت از كلى و فرد نمىكند ، بلكه صحبت از كل و اجزاء مىكند ؛ مىگويد تمام عالم از اجزاء مختلف ، از اين عنصر ، از آن عنصر ، از اين مركب ، از آن مركب ، الى آخر به وجود آمده است . در مورد « اجزاء » حرف شما درست است ، اجزاء حادث است ، ولى « كل » چطور ؟ به حساب شما مىشود گفت كل عالم چون از اجزاء غيرمتناهى تشكيل شده است و اين اجزاء غيرمتناهى سلسله‌شان تا به ازل كشيده مىشود و ابتدا ندارد پس كل عالم ابتدا ندارد ، پس باز « كل » قديم است . جواب اين اشكال هم اين است كه شما حساب « كل اعتبارى » را با « كل حقيقى » اشتباه كرده‌ايد . يك وقت هست ما اجزائى داريم و « كلّ » ى ، كه اجزاء با يكديگر تركيب مىشود و از تركيب آنها يك واقعيت حقيقى به وجود مىآيد . در اينجا « كل »
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 415 | مرتضى مطهرى