اشكال حدوث زمانى صدرايى در مورد امور كلى و پاسخ آن
سؤال به صورت « كلى » اين است كه باز به قول شما هم همه چيز حادث زمانى نيست ، افراد حادث زمانى هستند ، اما « كلى » كه حادث زمانى نيست ، چون شما كه مىگوييد سلسلهء حادثها الى غيرالنهايه بوده و ادامه دارد ، اگر مثلًا آن افراد حادث را انسان درنظر بگيريم شما مىگوييد كه اين فرد حادث است ، فرد قبلش كه پدرش باشد حادث است ، فرد قبل از آن كه پدر پدرش باشد حادث است . بسيار خوب ، اگر چنين باشد مىگوييم پس افراد حادثند ، اما كلى چطور ؟ كلى انسان كه قديم است .
و يا عناصر را درنظر بگيريم . اگر ما دست روى اين عنصر بگذاريم ، اگر اين آب معين را بگوييم ، شما مىگوييد اين حادث است ؛ اگر دست روى اين هواى معين بگذاريم شما مىگوييد حادث است ، ولى كلىِ هوا كه حادث نيست ؛ كلى آب هم حادث نيست .
جواب مىدهد كه بعضى گفتهاند اصلًا « كلى » وجود ندارد ، فقط افراد وجود دارند « 1 » . ما اينطور جواب نمىدهيم ؛ ما نمىگوييم كلى وجود ندارد ، افراد وجود دارد . اگر كلى وجود نداشته باشد كه ديگر جواب سؤال داده شده است . در اين فرض ، افراد وجود دارد و حادث است ؛ كلى هم كه شما مىگوييد « قديم است » اعتبارى است ، آن هم وجود ندارد . نه ، كلى وجود دارد ولى وجودش عين وجود افراد است ؛ يعنى كلى به صورت يك واحد وجود ندارد ، كلى به صورت كثير وجود دارد . كلى متعدد است به تعدد افراد خودش ؛ يعنى اگر يك ميليون انسان وجود دارد ، اينطور نيست كه يك ميليون فرد وجود دارد و يك انسان هم به عنوان انسان كلى در كنار اين يك ميليون فرد وجود دارد ؛ يك ميليون فرد وجود دارد يعنى يك ميليون « انسان » وجود دارد . پس در خارج ، انسانها وجود دارد نه انسان . حال كه انسانها در خارج وجود دارد انسان موجود مىشود به وجود يك فرد و معدوم هم مىشود به عدم همان فرد ، نه اينكه موجود مىشود به وجود يك فرد و معدوم .
هامش
( 1 ) . ما بعداً در بحث « اعتبارات ماهيت » به مسألهء « كلى » خواهيم پرداخت و باب « كلى » را تحقيق خواهيم كرد .
باب « كلى » يك تحقيق بسيار لطيفى دارد و كمتر كسى به حاقّ مطلب آن گونه كه بايد ، رسيده است .