افلاك هم كه قدما قائل بودند جاودانى است دائماً در حركت و تغيير است ؛ يعنى در عالم هرچه كه جسم باشد نمىتواند جاويد باشد ، بلكه در تغيير دائم و در سيلان دائم است ؛ هيچ ثابتى در عالم اجسام و در عالم طبيعت وجود ندارد . پس ما در عالم ، قديم زمانى نداريم ؛ هيچ چيزى را نمىتوان گفت قديم زمانى است ؛ هرچه را كه شما دست روى آن بگذاريد حادث زمانى است ، يعنى در زمان قبل نبوده و در زمان بعد پيدا شده است .
و ثانياً گفت : درعين حال ما مثل متكلمين نمىگوييم كه سلسلهء زمانيات در گذشته به يك نقطهء شروع مىرسد ؛ نمىگوييم در صد هزار سال پيش ، ميلياردها سال پيش ، ميلياردها ميليارد سال پيش به يك نقطه مىرسيم كه يك مرتبه عالم بدون هيچ مقدمهاى هست مىشود ، بلكه هرچه جلو برويم اين سلسلهء حادثها همين جور هست : حادثى قبل از حادثى و حادثى قبل از حادثى الى غيرالنهايه ؛ تا ازل هرچه پيش برويم اين سلسلهء حادثها هست .
پس ما قديم نداريم . آن فلاسفهاى كه قائل به حركت جوهريه نبودند لااقل اصول و كليات عناصر را قديم مىدانستند و يا افلاك را قديم مىدانستند ، ولى ما بر خلاف آنچه آنها معتقد بودند مىگوييم حتى يك شىء قديم هم نداريم ؛ هيچ قديم زمانىاى در عالم نداريم ؛ درعين حال سلسلهء حادثات هم به يك نقطهء معين نمىرسد ، يعنى عالم به آن معنا آغاز ندارد ، « آنِ » شروع ندارد ، هرچه جلو برويم همينطور ادامه داشته است و داشته است الى غيرالنهايه .
پس عالم حادث زمانى است ، نه فقط حادث ذاتى كه فلاسفه مىگفتند و نه فقط حادث دهرى كه ميرداماد مىگفت .
پس حدوث عالم حدوث زمانى است يعنى مسبوقيت اشياء به عدم زمانى خودشان است ، درعين حال نه به آن مفهومى كه متكلمين فرض كردهاند و مردم هم غالباً اينچنين فرض مىكنند . اينجاست كه سؤالى مطرح مىشود و آن همان است كه خود صدرالمتألهين در اينجا به صورت دو سؤال مطرح كرده و جواب داده است . از اين دو سؤال يك سؤال را به صورت « كلى » در عالم مطرح كرده و يك سؤال را به صورت « كل » مطرح كرده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 413
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١٣