3 . مرتبهء تعين دوم
مرتبهء ديگر كه بعد از مرتبهء تعين اول قرار دارد و عرفا به آن قائل هستند « مرتبهء تعين دوم » است ، يعنى مرتبهء همهء اسماء و صفات كه در آن مرتبه براى خداوند اسماء و صفات اعتبار مىشود . عالم ، قادر ، حىّ ، مريد و تمام اسمائى كه در مورد خداوند هست مربوط به همين مرتبه است . آنها اصطلاحاً اين مرتبه را « مرتبهء واحديّت » مىنامند .
عرفا معتقدند آنچه كه ما آنها را ماهيات ، اشياء و مخلوقات مىناميم ، اينها از لوازم اسماء و صفات هستند . هر ماهيتى از ماهيات را مظهر اسمى از اسماء و صفات مىدانند و اصلًا بهطور كلى وجود ماهيات را يك امر مستقل نمىشمارند ؛ وجود ماهيات را از شؤون حق مىشمارند . گويى ماهيت آن چيزى است كه با وجود ظاهر شده است كه وجودْ همان چيزى است كه از شؤون حق است نه اينكه از شؤون آن اشياء باشد . در مرتبهء اسماء و صفات ، ماهيات - كه گاهى از آنها تعبير به « اعيان ثابته » مىكنند و اين اصطلاح گويا از محيى الدين است - بعد از آنكه در مراتب قبلى مكنون و مستتر بودند و ظهورى نداشتند ظهور پيدا مىكنند ؛ يعنى اينها مظهر اسماء و صفات هستند ؛ در مرحلهء اسماء و صفات ظهور دارند بعد از آنكه در مراتب قبل ظهور نداشتند .
اكنون كه اين مقدمات دانسته شد به مسألهء حدوث برمىگرديم . ما در باب حدوث چه گفتيم ؟ گفتيم حدوث پيشى داشتن نيستى شىء است بر هستى شىء . بر اساس حرف عرفا هم كه هيچ اسمى از عليت و معلوليت و اين گونه تعبيرات نمىبرند بلكه سخن از ظاهريت و مظهريت به ميان مىآورند و عالم را ظاهر به ظهور حق مىدانند ، بر اساس حرف آنها هم عالم حادث است ، يعنى هستى عالم مسبوق به نيستى عالم است و به تعبير عرفا بايد بگوييم : ظهور عالم مسبوق به خفاء عالم است ( آنچه را كه ديگران « هستى » مىگويند اينها « ظهور » مىگويند و آنچه را كه ديگران « نيستى » مىگويند اينها « خفاء » مىنامند ) « 1 » .
هامش
( 1 ) . - اين ظهور و خفاء به اعتبار انسان مطرح مىشود ؛ درواقع كه ظهور و خفائى در كار نيست .