تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
مسبوقيت وجود شىء به امكان ذاتى و چون امكان ذاتى عدم است پس اين مسبوقيت ، مسبوقيت وجود شىء به عدم است ؛ نه ، بلكه بگوييم اين وجود مسبوق است به عدم در مرتبهء ماهيت ؛ يعنى واقعاً در مرتبهء ماهيت ، اين وجود نيست . نمىخواهيم بگوييم عدم در مرتبهء ماهيت است ، بلكه مىخواهيم بگوييم اين وجود در مرتبهء ذات و ماهيت نيست . پس حدوث ذاتى يعنى مسبوقيت وجود شىء به عدم شىء در مرتبهء ذات « 1 » ؛ يعنى در مرتبهء ذاتْ اين وجود نيست . منتها بعد ، اين « نبودن در مرتبهء ذات » مثل همهء نبودنهاى ديگر در زمان « عدم در آن مرتبه » اعتبار مىشود كه آن مَجاز است ( كه بعداً هم خواهيم گفت كه مجاز است ) . آنگاه حدوث ذاتى معناى درستى پيدا مىكند ؛ يعنى ما يك مصداق واقعى مسبوقيت وجود شىء به عدم خود آن شىء را پيدا كرده‌ايم بدون آنكه مسألهء زمان مطرح باشد « 2 » .
هامش
( 1 ) . شايد هم مقصود شيخ همين بوده است و حاجى و امثال وى مطلب را كمى عوضى معنى كرده باشند . ( 2 ) . - پس خود آن شىء باز در اين ميان چيست ؟ . استاد : همان ماهيت است ديگر . - ولى « عدم » را گفتند جزئش نيست . استاد : نمىخواهيم جزئش باشد ؛ در هيچ جا جزئش نيست . - ولى اين حدوث ذاتى كه شما گفتيد ، گويى نفس الامريتى ندارد . استاد : نفس الامريت دارد ؛ چطور نفس الامريت ندارد ؟ . - براى اينكه همه‌اش شد مراتب عقلى . استاد : مىدانم . فرق بين مراتب عقلى كه نفس الامريت دارد با يك سلسله فرضيات انياب اغوالى همين است كه آن منشأ انتزاع ندارد و اين منشأ انتزاع دارد . - خلاصه حكماى ما در برابر حكماى فرنگى و متكلمينشان يك وضع متوسطى گرفته‌اند . حكما و فلاسفهء فرنگى - يعنى در دورهء يونان - خلقت از عدم را محال مىدانند ولى متكلمينشان مىگويند كه حدوث خلقت از عدم است (exnihilo) . حالا حكماى ما آمده‌اند براى عدم يك معنى ديگرى كرده‌اند . استاد : نه ، خلقت از عدم مسألهء « وأثرالجعل وجود ارتبط » بود . خلقت از عدم را ما هم مىگوييم محال است . خلقت از عدم معنايش اين است كه عدم را وجود كرده باشند . مگر ايجاد معنايش اين است كه عدم را تبديل به وجود مىكنند ؟ آخر ، خلقت از عدم اين تصور را براى ذهن به وجود مىآورد كه عدم ، ماده شده است براى وجود و عدم تبديل شده است به وجود ، نظير اينكه مىگوييم : اين نان از خمير به وجود آمده است ؛ يعنى آن ، ماده شده است براى اين ؛ آن متحول به اين شده است . اما عدم كه تبديل به وجود نمىشود . - همان حرف پارمنيدس . استاد : بله ، ولى نه حرف پارمنيدس به معنى اينكه پس هيچ چيزى حادث نيست . اشتباه پارمنيدس اين است كه خيال كرده است به دليل اينكه عدم تبديل به وجود نمىشود پس هرچيزى از ازل بوده است و تغييرى هم در آن پيدا نمىشود و درعين حال تغيير در آن پيدا مىشود . - پس نتوانسته است مسأله را حل كند . استاد : بله ، عمده‌اش اين جهت است . اينها افكار و تجزيه و تحليل‌هايى است كه فوق العاده ظريف است و به هيچ وجه قابل مناقشه هم نيست .