بنابراين مسألهء حدوث ذاتى با اين تعبيرى كه شيخ گفته است و حاجى هم با همان تعبير ذكر كرده است اشكالش اين است كه ما اين مقدار را قبول داريم كه عالم حادث است يعنى عالم وجودش مسبوق است به عدم ، ولى بالأخره بايد مسبوق باشد به عدم خودش نه به عدم چيز ديگر . بله ، ما نمىگوييم كه مسبوق است به عدم خودش به سبق زمانى ، بلكه مىگوييم : مسبوق است به عدم خودش ولو به سبق ديگرى ؛ ولى آنچه كه مسلّم است اين است كه بالأخره بايد مسبوق به عدم خودش باشد . شما ثابت كرديد كه وجود عالم و وجود هر ممكنى مسبوق است به امكان ذاتى خودش . امكان ذاتى خودش چيست ؟ امكان ذاتىاش كه عدم خودش نيست .
امكان ذاتىاش عدم اقتضاء وجود است و يا به تعبير ديگرى كه خودتان به كار مىبريد عدم اقتضاء وجود و عدم اقتضاء عدم است ، كه گاهى هم تعبير مىكنيد به عدم ضرورت وجود و عدم ضرورت عدم « 1 » .
هامش
( 1 ) . - بالاخره براى اين ذات خاص است ؛ يعنى وقتى مىگوييم عدم ضرورت وجود ، مقصود عدم ضرورت وجود اين ذات خاص است و نيز وقتى مىگوييم عدم ضرورت عدم ، مقصود عدم ضرورت عدم اين ذات خاص است .
استاد : عدم « ضرورت » است نه عدم « وجود » .
- عدم وجود كه اعم است .
استاد : شما وقتى كه مىگوييد « امكان » معنى امكان چيست ؟ .
- معنى امكان عدم الاقتضاء است .
استاد : خوب ، وقتى مىگوييد اين شىء ممكن است ، آيا مىگوييد اين شىء نيست ، يا مىگوييد اقتضاى وجود در اين نيست در عين اينكه هست ؟ .
- مىگوييم اقتضاى وجود در اين نيست .
استاد : بسيار خوب ، پس اين عدم - يعنى عدمى كه عبارت از اين امكان باشد - عدم اين شىء نيست ، عدمى كه در مقابل وجودش باشد نيست . شما يك چيزى را بايد ثابت كنيد كه مسبوقيت وجود شىء به عدم خود شىء باشد ؛ به هرنحو سبقى هم كه شما اثبات كنيد ما قبول مىكنيم . ولى مسبوقيت وجود شىء به امكان را نمىتوان گفت كه مسبوقيت وجود شىء به عدم آن شىء است .
- مگر وجود اين شىء الآن وجود مقيد نيست ؟ مگر وجود اين شىء الآن « وجود مع لحاظالعلة » نيست كه گفتهء شيخ در موردش صادق است كه : « وله من علته أن يكون أيس » ؟ .
استاد : خوب ، چه نتيجهاى مىخواهيد بگيريد ؟ .
- اين وجود الآن « وجود مع لحاظالعلة » است كه بايد أن يكون أيس باشد . بنابراين عدم اين شىء يعنى اينكه همين وجود مقيد را برداريم . پس عدم اين شىء يعنى عدم لحاظ علته .
استاد : « عدم لحاظ علته » غير از امكان ذاتى است . بحث ما بر سر امكان ذاتى است .
- يعنى هذاالشىء من غير أن يلاحظ مع العلة .
استاد : « من غير أن يلاحظ مع العلة » مطرح نيست . شما آن امكانى را كه لازمهء ذات ماهيت است چه مىگوييد ؟ آن عدمى را كه قطع نظر از علت لازمهء ذات ماهيت است چه مىگوييد ؟ امكانى كه لازم ماهيت است تقدم دارد - به حسب تقدم عقلى - بر ايجاب و ايجاد و علت و وجود و وجوب . امكان ذاتى كه لازم ماهيت است ، بر همهء اين مراتب تقدم عقلى دارد ؛ يعنى عقل در ابتدا ماهيت را طرح مىكند ، بعد امكانش را طرح مىكند و بعد رابطهاش با علت را طرح مىكند . بله ، اگر مطلب را به تعبير ديگرى - كه به زودى به آن اشاره خواهيم كرد - بيان مىكردند اين اشكال مرتفع مىشد .