و واجب الوجود قابل ، و بقيهء اشياء هم هرچه هستند حادثند مگر افلاك كه هم مادهشان قديم است و هم صورتشان . افلاك ، ماده و صورتشان همه قديم است و فقط حركاتشان حادث است . و اما در عالم مادون افلاك - و به قول ارسطو « عالم كون و فساد » - صورتها حادثند و ماده قديم است . خدا هم كه ذاتش قديم است .
بعد فلاسفهء ما آمدهاند يك مطلب ديگرى را - كه در گذشته دربارهء آن بحث كرديم و مطلب بسيار مهم و جالبى بود - طرح كردهاند ؛ مسألهء « مناط احتياج به علت » را كه يك مسألهء بسيار عالى فلسفى است طرح كردهاند كه ما ببينيم اينكه شىء به علت احتياج دارد ريشهء اين احتياج چيست ؟ آيا ريشهء اين احتياج ، حدوث - آن هم حدوث زمانى به همين معنا كه گفتيم - است ، كه اگر شيئى حادث زمانى نبود بىنياز از علت است ؟ آيا ريشهء اين احتياج حدوث زمانى است كه اگر ما براى عالم يك مادهاى قائل شديم و اين ماده را قديم زمانى دانستيم يا اگر افلاك را « بمادتها و صورتها » قديم دانستيم پس به دليل اينكه مادهء عالم قديم زمانى است و به دليل اينكه افلاك قديم زمانى هستند اينها بىنياز از علتاند و واجب الوجودند ؟
( زيرا واضح است كه بىنياز از علت به معنى همان واجب الوجود است ) يا نه ، حدوث و قدم زمانى هيچ تأثيرى در نيازمندى شىء به علت يا بىنيازى شىء از علت ندارد ، بلكه ملاك و مناط نيازمندى شىء به علت و بىنيازى شىء از علت ، امكان ذاتى است ؛ اگر شىء ممكن بالذات باشد نيازمند به علت است خواه قديم زمانى باشد و خواه حادث زمانى ؟ .
حكما آمدند اين مطلب را طرح كردند و به شدت از آن دفاع كردند و آن را اثبات هم كردند و حقيقت هم همين است كه حدوث نمىتواند مناط احتياج به علت باشد .
بنابراين درعين اينكه مادهء عالم قديم زمانى است و درعين اينكه افلاك - براساس نظريهء قدما و به شكلى كه آنها دربارهء افلاك فكر مىكردهاند - ماده و صورتشان قديم زمانى هستند باز همهء آنها معلول و نيازمند به واجب الوجودند ؛ و نيز در عالم عقول و عالم مجردات كه حدوث زمانى معنى ندارد و آنها قديم زمانى هستند ، روى اين مبنا كه حدوث زمانى مناط احتياج به علت نيست همهء آنها معلول و مخلوق ذات بارى هستند بدون آنكه حدوث زمانى داشته باشند .
بر اين اساس ، حرف ارسطو را هم توجيه كرده و گفتهاند ارسطو ماده را قديم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٢