تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
هامش
اين يك نوع تفسير است كه شما مىكنيد . - راجع به اين بحثى كه از لحاظ تاريخ فلسفه فرموديد كه انگيزهء اين مسألهء حدوث ذاتى و قدم زمانى چيست و مىفرماييد كه اين بحثِ « مناط احتياج به علت » موجب اين اصطلاح و تقسيم حدوث به حدوث ذاتى و حدوث زمانى شده است ، به نظر مىرسد كه اين اصطلاح ، جلوتر يعنى در زمان فارابى و به وسيلهء فارابى وضع شده باشد . اگر چنين باشد به نظر مىآيد كه همان مسأله و انگيزهء اول كه در ابتدا به آن اشاره فرموديد در كار باشد كه اينها مىخواسته‌اند بين فلسفهء يونان و عقايد اسلامى جمع كنند و مخصوصاً در مورد صفات خدا به اشكال برخورده بودند ، زيرا در فلسفهء يونان مسألهء خلقت اصلا مطرح نشده است و تقريباً همهء حكماى يونان به قدمت « مادة المواد » معتقد بوده‌اند . آن وقت از نظر عقايد اسلامى اين مسأله مطرح است كه آيا صفات خدا تغيير مىكند يا نه ؟ مىگويند صفات خدا چون جزء ذات خداست ديگر نمىتواند متغير باشد ، يا نمىتواند خدا يك صفتى پيدا كند كه قبلا نداشته است . اگر بگوييم خدا خالق است بايد اين صفت هميشه همراهش بوده باشد . اگر صفت خالقيت بعداً پيدا شده باشد و عالم حادث زمانى باشد اين مثل اين است كه خداوند خالق نبوده و بعد خالق شده است و اين ما را با اشكال تغيير در ذات خداوند مواجه مىكند . بنابراين اينها آمدند براى نجات از اين اشكال اين راه را پيدا كردند كه بگويند عالم حادث ذاتى و قديم زمانى است ، و گويا آن بحث بعدى يعنى مسألهء « مناط احتياج به علت » مسأله‌اى باشد كه بعداً مطرح شده باشد . استاد : البته بحث مناط احتياج به علت را عرض كرديم كه بحث متأخر است ولى اين بحث متأخر ، از تضاد و تضارب آراء متكلمين و فلاسفه پيدا شده است . البته من الآن تاريخچهء دقيقش را به خاطر ندارم . تاريخچه‌اش را تا زمان بوعلى مىدانم . شايد سير تاريخى قضيه همان‌طور كه مىگوييد ، تا فارابى هم برسد ولى اين مسألهء حدوث ذاتى و حدوث زمانى از همين جا شروع شده است و به مسألهء صفات بارى كارى ندارد . [ انگيزهء طرح اين بحث ] مسألهء صفات بارى به آن معنا نيست ، بلكه مسألهء انفكاك معلول از علت تامه است ( كه شايد بعداً هم دربارهء آن بحث كنيم ) كه بعدها به وسيلهء غزالى و ابن رشد بيشتر اوج گرفت ؛ غزالى خواست از عقيدهء متكلمين دفاع كند و به حرفهاى فلاسفه اشكال و ايراد وارد نمايد . از اين جهت است كه تنها آن مسألهء خالقيت و اينكه خداى متعال چطور مىتواند صفتى را نداشته باشد و بعد داراى آن صفت بشود مطرح نيست . اين مسأله را بعداً حل كرده‌اند كه ما اصلا در مورد خداى متعال دوجور صفت داريم : صفت ذات و صفت فعل . مانعى ندارد كه صفات فعل حادث باشند . اشكال بر سر اين است كه چطور مىتواند علتى ازلى باشد و معلولش ازلى نباشد . اين لازمه‌اش انفكاك معلول از علت تامه است . مسألهء اصلى اين است . بنابراين ريشهء مسألهء حدوث ذاتى و حدوث زمانى از اينجا پيدا شده است . ضمناً حكما خواسته‌اند مطلب را به گونه‌اى تعبير كنند كه با آن تعبيرهاى اسلامى وفق بدهد ، و مسأله اين نيست كه با فكر يونانى موافق باشد يا موافق نباشد ؛ مسأله اين است كه با برهان بايد موافق و مطابق باشد ، زيرا از يك طرف براهين متقن در مورد اين مسأله از جانب فلاسفه اقامه شده است كه « كل حادث مسبوق بقوة و مادة تحملها » و اين قاعده ، برهانى دارد كه اصلا قابل خدشه و قابل مناقشه نيست ، و از طرف ديگر از ناحيهء خود ذات واجب الوجود كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 345 | مرتضى مطهرى