همان عدمى كه مقابل وجودش است . « وجودش مسبوق است به عدمش » يعنى چه ؟ يعنى عدم زيد - همان عدمى كه مقابل وجود زيد است - بر وجود زيد تقدم دارد . چگونه اين عدمش تقدم دارد ؟ از اين جهت اين عدمش تقدم دارد كه زمان سابق ظرف عدم زيد است و زمان لاحق ظرف وجود زيد است و چون عدمش در زمان سابق قرار گرفته است و وجودش در زمان لاحق ، پس وجودش مسبوق است به عدم مقابلش كه ظرف اين عدم ، زمان سابق است .
و اما عدم مجامع ، آن عدمى است كه با وجود شىء قابل اجتماع است يعنى مقابل اين وجود نيست كه با اين وجود قابل اجتماع نباشد ؛ و مقصود از عدم مجامع به تعبير شيخ « ليسيّت ذاتيه » است . هر ممكن در ذات خودش داراى چنين ليسيتى است . اين ليسيت همان امكان ذاتى شىء است و واضح است كه امكان يك امر سلبى است . امكان كه نقطهء مقابل وجوب و امتناع است همان است كه دربارهاش مىگوييم : « لايقتضى الوجود ولايقتضى العدم » . اين دو لااقتضائيت به معنى امكان است .
وقتى مىگوييم يك شىء امكان دارد يعنى نه ضرورى است وجودش و نه ضرورى است عدمش ، و يا به تعبير ديگر نه امتناع دارد وجودش و نه امتناع دارد عدمش .
اين ليسيت ، مقتضاى ذات هر ماهيت ممكنى است ؛ يعنى ممكن من حيث هى هى موجود نيست بلكه من حيث هى هى ممكن الوجود است . به عبارت ديگر آن چيزى كه لازمهء ماهيت اوست وجود نيست ، عدم هم نيست ، بلكه امكان وجود است . پس امكان لازمهء ماهيت اوست ؛ يعنى هر ماهيتى لازمهء ذاتش اين نوع نيستى است ، نيستىِ اقتضاء وجود و نيستىِ اقتضاء عدم ، يعنى لااقتضائيت .
پس هر ماهيت ممكنى كه موجود مىشود در مرتبهء قبل از مرتبهء وجودش اين لااقتضائيت دربارهاش صدق مىكند ، كه البته واضح است كه اين در مرتبهء عقل است و به زمان كارى ندارد ؛ يعنى هر ماهيتى در درجهء اول اين لااقتضائيت را دارد و در درجهء دوم اتصاف به وجود پيدا مىكند و از همين جهت بود كه مىگفتيم :
« الشىء قُرّر فأمكن ، فأوجب ، فوجب ، فاوجد ، فوُجد » . درگذشته به اين مطالب اشاره كرديم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٣٩