تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
زمانى مىدانسته است و اينها خيال كرده‌اند هرچه كه قديم زمانى است قديم ذاتى است و به اين جهت گفته‌اند ارسطو ثنوى بوده است ؛ نه ، ارسطو قائل به قدم ذاتى عالم نبوده است و به تعدد واجب الوجود اعتقاد نداشته است « 1 » . از اين رو حكمايى مانند بوعلى درعين اينكه براى مادهء عالم قدم زمانى قائلند و براى ماده و صورت افلاك و نيز براى عقول و مجردات قدم زمانى قائل هستند چون ميان قدم زمانى و قدم ذاتى تفكيك كرده‌اند آنها را واجب الوجود نمىدانند ، بلكه همهء آنها را ممكن الوجود و معلول و مخلوق واجب الوجود مىدانند و حرف ارسطو را هم به همين شكل توجيه و تأويل مىكنند . حكماى اسلامى درمقابل خودشان متكلمين را داشته‌اند . متكلمين به همان نظريه‌اى قائل بوده‌اند كه الآن فرنگيها اغلب بناى فكرشان بر اين نظريه است كه يك شىء يا معلول و مخلوق است و حادث زمانى ، و يا قديم زمانى است و ديگر معلول و مخلوق نيست . متكلمين هروقت سخن از حدوث به ميان مىآورند براى آنها جز حدوث زمانى چيز ديگرى معنى ندارد ؛ اينكه يك شىء قديم زمانى باشد و درعين حال حادث ذاتى باشد از نظر آنها مفهوم ندارد . بنابراين ريشهء اصلى اين تقسيم درباب حدوث كه حدوث بر دو قسم است : حدوث زمانى و حدوث ذاتى ، مسأله‌اى است كه درباب وجوب و امكان و امتناع مورد بحث قرار داديم و آن اينكه مناط احتياج به علت چيست . كسى مىتواند قائل به حدوث ذاتى بشود كه در آنجا آن مسأله برايش حل شده باشد كه مناط احتياج به علت امكان است نه حدوث . پس هر ممكن الوجودى كه به دليل امكانش نيازمند به علت است - خواه حادث زمانى باشد و خواه حادث زمانى نباشد - وجودش مسبوق به امكان ذاتىاش است ، پس وجودش مسبوق به نوعى عدم است و به همين دليل هم نيازمند .
هامش
( 1 ) . البته در حرفهاى ارسطو ما دليلى پيدا نكرديم كه به اين كشف نائل شده باشد و به اين مطلب پى برده باشد كه مناط احتياج به علت چيست . ولى اغلب در اين گونه مسائل حرفهاى قدما را به يك نحوى توجيه مىكنند ، يعنى حرف او را وقتى كه قابل يك توجيه صحيح باشد ولو در كلمات او هم آن را پيدا نكرده باشند توجيه مىكنند . مىگويند ارسطو كه نمىتواند از اين نكته غافل مانده باشد كه مناط احتياج به علت امكان است نه حدوث و بعد بيايد مادهء عالم را كه قديم زمانى دانسته است قديم ذاتى و واجب الوجود بالذات هم بداند و لااقل به دو مبدأ براى عالم قائل باشد : مبدأ فاعلى و مبدأ قابلى ، [ پس مراد او قدم ذاتى عالم نبوده است ] .