تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
به علت است . ما اين مسبوقيت را « حدوث ذاتى » مىناميم . مگر غير از اين است كه حدوث مسبوقيت وجود شىء به عدم است ؟ اين هم نوعى مسبوقيت وجود شىء به عدم است . اين ديگر مربوط به اسم گذارى است كه اين نوع از مسبوقيت را حدوث ناميده‌اند ، زيرا خواسته‌اند آن تعبير اسلامى را كه وارد شده است كه « عالم حادث است » حفظ كرده باشند . متكلمين و متشرعين به حكما مىگويند اجماع همهء اديان و ملل بر حدوث عالم است ، پس شما چگونه مىگوييد عالم قديم است و قائل هستيد كه عالم هميشه بوده است ؟ حكما جواب مىدهند : درست است ؛ اجماع همهء اديان و ملل بر اين است كه عالم حادث است ، ولى ما بايد ببينيم كه منظور از حدوث چيست . در تفسير حدوث عالم كه ديگر اجماع نشده است . اين مثل اين است كه اجماع بشود بر اينكه زيد قائم است ، ولى در تفسير اينكه زيد قائم است كه ديگر اجماع نشده است . ما هم قبول داريم كه عالم حادث است ، اما مراد از حدوث چيست ؟ . اين نظير اين است كه نص آيهء قرآن است كه : «
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
» ؛ حال كه «
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
» ، مراد از نور چيست ؟ ظاهر نور ، نور حسى است ، پس ما بايد بگوييم مراد از نور همين نور حسى است و چون آيهء قرآن مىگويد : «
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
» پس شما كه متكلم هستيد حتماً بايد قبول كنيد كه خداوند روشنى آسمان و زمين است به معناى همين روشنىاى كه در آسمان و زمين و در عالم وجود دارد . ما مىگوييم قرآن گفته است : «
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
» ولى ديگر نص قرآن نگفته است كه معنى نور اين چيزى باشد كه تو مىگويى . اين ديگر مربوط به تفسير قضيه است « 1 » .
هامش
( 1 ) . - اين كلمهء « عالم » كه در عبارت قدما بوده است كه گفته‌اند « حدوث عالم » مرادشان از اين « عالم » چه بوده است ؟ . استاد : عالم يعنى « ماسوى اللَّه » . - ولى در عباراتشان گاهى اوقات « عالم » را در يك دايرهء بسيار تنگترى فرض مىكنند ؛ يعنى جهان خودشان را به عنوان عالم در نظر مىگيرند ؛ اگر مراد از عالم اين باشد چه اشكالى دارد ؟ . استاد : ما حتى معناى وسيعترش را در نظر مىگيريم ؛ مىگوييم اجماع بر اين است كه عالم يعنى « ما سوى اللَّه » حادث است ، ولى اينكه حدوث به چه نحو است و به چه معناست