اين قدر كه به اين مسألهء حدوث و قدم پرداختهاند و به آن ناخن زدهاند براى چه بوده است ؟ بالاخره براى حكما و فلاسفهء اسلامى يك انگيزهء اسلامى در كار بوده است كه بحث را به اينجا كشانده است .
سير تاريخى اين بحث به اين نحو است كه ازنظر حكما عالم طبيعت قديم زمانى است ، به اين معنى كه ما هرچه به عقب برگرديم به يك آغازى براى زمان نمىرسيم ؛ هرچه به عقب برگرديم باز قبل از آن زمان زمانى بوده ، قبل از آن زمان هم زمانى بوده و قبل از آن زمان نيز زمانى بوده است ؛ و زمان هم هيچ وقت بهطور مجرد وجود ندارد ؛ يعنى هميشه اشيائى بوده است ، حادثهايى بوده است ، متحركهايى بوده است و واقعيات زمانىاى بوده است ، كه اين را به صورت اين قاعده ذكر مىكنند كه « كل حادث مسبوق بمادة و مدة » يعنى هر چيزى كه حادث باشد قبل از آن يك مادهاى و يك مدتى وجود داشته است الى مالايتناهى .
اين مطلب در ميان حكماى اسلامى به يك شكل و در ميان اروپاييها به شكل ديگرى مطرح شده است . در ميان اروپاييها به اين شكل مطرح شده است كه كسانى كه عالم را قديم زمانى مىدانند ، عالم را بىنياز از خالق مىدانند . از طرف ديگر چون كسانى اين حرف را گفتهاند كه قائل به خدا و قائل به واجب الوجود بودهاند و از قديم هم ارسطو اين حرف را زده است و ارسطو قائل به خدا و قائل به واجب الوجود بوده است ، لذا گفتهاند كه ارسطو به دو مبدأ قائل بوده است ، يكى مبدأ فاعلى و ديگرى مبدأ قابلى . او معتقد بوده كه مادهء عالم قديم است و صورتها در عالم حادثند و خلقت محصول دخالت دو عامل است : عامل پدر و عامل مادر ، يا عاملى كه فاعل است و عاملى كه منفعل است . ماده قديم است ، خدا هم قديم است . از تأثير آن فاعل به نام خدا در اين منفعل به نام ماده كه به ماده صورت مىدهد عالم به وجود آمده است .
بنابراين ما بايد خدا را مانند يك انسان درنظر بگيريم و عالم را هم بايد مثل يك مادهاى فرض كنيم كه مىشود صورتهاى متعدد به آن داد . دائماً او دست در كار عالم است ؛ صورتى را از عالم مىگيرد و صورت ديگرى مىدهد ؛ اين صورت را مىگيرد و صورت ديگرى مىدهد ؛ باز اين صورت را مىگيرد و صورت ديگرى مىدهد . پس صورتها حادثند و خدا قديم است ، مادهء عالم هم قديم است .
[ از نظر اينها ] ارسطو به دو واجب الوجود معتقد بوده است : واجب الوجود فاعل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤١