واجب الوجودند ، چون اگر چيزى بىنياز از علت باشد مىشود « واجب الوجود » .
همهء اينها استغناء هايشان استغناء دون جعل است ، براى اينكه اينها از حوزهء « واقعيت مستقل » بيرون هستند . واقعيتشان همان واقعيت معروضشان است ؛ يعنى واقعيتى غير از واقعيت معروضشان ندارند . اين كثرت فقط تحليل ذهن و اعتبار ذهن است در مورد آنها ، و الّا حقيقتى نيست و واقعيتى نيست كه بگوييم علت مىآيد واقعيت اربعه را جعل مىكند ، بعد يك واقعيت ديگرى بىنياز از جعل هم وجود پيدا مىكند كه آن واقعيت ، زوجيت اربعه است ولى آن واقعيت ديگر بىنياز از علت است . زوجيت اربعه ديگر واقعيتى نيست ؛ يعنى وقتى كه اربعهاى در خارج وجود دارد علاوه بر واقعيت اربعه يك واقعيت ديگرى در كنار آن نيست ، همان واقعيت اربعه است كه همانطور كه ذهن از مرتبهء ذات اربعه ماهيت آن را انتزاع مىكند از مرتبهء بعد از مرتبهء ذاتش هم قابليت انقسام به متساويين را - كه همان زوجيت است - انتزاع مىكند ، نه اينكه زوجيت يك واقعيت جداگانهاى از واقعيت اربعه باشد . و يا اگر مىگوييم فرديت براى اربعه امكان ندارد كه جعل بشود و مستغنى از جعل است ، براى همين است . فرديت براى اربعه يك امرى است كه امكان اعتبار ندارد .
در مورد اجزاء ماهيت هم همينطور است . اگر علت جعل انسان كند چرا مىگوييم ديگر جعل حيوان نمىكند ؟ براى اينكه اينطور نيست كه شىء انسان باشد ، بعد از اينكه انسان شد آنگاه نياز به علتى داشته باشد كه اين انسان را حيوان كند ؛ اصلًا حيوانيت جزئى از انسانيت است ، جعل الانسان عين جعل الحيوان است و عين جعل الناطق است « 1 » و امر مستقلى نيست .
هامش
( 1 ) . - آيا اعراض مفارق مستقلند ؟ .
استاد : بله ، اعراض مفارق مستقلند . مثلًا جسم و حركت عرضى مستقلند ، يعنى جسم در مرتبهء ذات خودش مىتواند وجود داشته باشد و اين حركت عرضى را نداشته باشد و ساكن باشد . جسم و بياض هم همينطور است . جسم خودش يك واقعيت است و سفيدى براى آن يك واقعيت ديگرى است علاوه بر واقعيت جسم ، نه اينكه جسم يك واقعيتى است كه سفيدى را ذهن از آن انتزاع مىكند . ( ما فعلا به نظرياتى كه امروز در باب سفيدى و ساير رنگها گفتهاند كارى نداريم ؛ ما سفيدى را به همان نحو كه قدما فكر مىكردند كه آن را يك كيفيت به اصطلاح عينى تلقى مىكردند درنظر مىگيريم ) . سفيدى براى جسم يك عرضى مفارق است و احتياج به علت دارد .