تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
چيزى براى انسان ثابت است ، بلكه معنايش اين است كه « انسان » ثابت است . اما « انسان كاتب است » به معنى اين است كه انسان كه خودْ ثابت است ( انسان مفروض الثبوت ) چيزى برايش ثابت است . ولهذا قاعدهء « ثبوت شى ءٍ لشى ءٍ فرع ثبوت المثبت له » در قسم اول جارى نيست ، چون اصلًا ثبوتُ شى ءٍ لشى ءٍ نيست . ثبوت الشىء است نه ثبوتُ شى ءٍ لشى ءٍ . در « انسان هست » حكم شده است به هستى انسان ، اما در « انسان كاتب است » حكم شده است به هستى كاتب براى انسان كه خود انسان مفروض الثبوت است . پس در « انسان كاتب است » يك هستىاى هست كه رابط واقع شده است ولى در « انسان هست » ديگر هستى رابط نداريم . اين است كه مىگويند قضاياى نوع اول يعنى قضاياى ثنائيّه يا كان تامّه يا قضاياى هليّهء بسيطه مفادشان ثبوت الشىء است ، يا وجودُ شى ءٍ است ؛ اما قضاياى نوع دوم يعنى قضاياى ثلاثيه يا كان ناقصه يا قضاياى هليّهء مركّبه مفادشان ثبوتُ شى ءٍ لشى ءٍ يا وجودُ شى ءٍ لشى ءٍ است . [ هستىاى را كه در قضاياى نوع اول محمول واقع شده است اصطلاحاً « وجود نفسى » مىگويند و ] هستىاى را كه در قضيهء مثلًا « انسان كاتب است » - كه معنايش اين است : انسان هست كاتب - وجود دارد اصطلاحاً « وجود رابط » مىگويند ، كه گفتيم فرق وجود رابط با وجود رابطى باشد تا در فصل بعد بيان كنيم . در جعل بسيط ، جاعل مفاد كان تامه را جعل مىكند ، مفاد قضيهء ثنائيه را جعل مىكند ؛ يعنى جعل الشىء مىكند ( اگر جعل به ماهيت تعلق بگيرد ) ، و يا جعل ثبوت الشىء مىكند ( اگر جعل به وجود تعلق بگيرد ) . به هرحال در جعل بسيط ، عمل جاعل ايجاد مفاد قضيهء ثنائيه يا مفاد كان تامه است . اما در جعل تأليفى ، كار جاعل ايجاد مفاد قضيهء ثلاثيه ، مفاد كان ناقصه و مفاد هليّات مركبه است ؛ يعنى جعل شىء شيئاً مىكند . اگر علت ، جسمى را حركت مىدهد درواقع كار آن اين است كه يجعلُ الجسمَ متحرّكاً ؛ يعنى ثبوت الحركة للجسم را انجام مىدهد نه اينكه ايجاد الجسم كرده باشد و نه اينكه حتى ايجادالحركة كرده باشد ، بلكه ايجادالحركة للجسم مىكند و جعل الجسم متحركاً مىكند « 1 » . اين است كه مىگويند :
هامش
( 1 ) . در اينجا عمداً مثال حركت را ذكر كرديم ، چون اين مثال بعداً در فرق حركت جوهرى و حركت غيرجوهرى خيلى به درد ما مىخورد . فرق حركت جوهرى و غيرجوهرى در همين است كه فقط در حركت جوهرى است كه علت جعل الحركة مىكند يعنى جعل وجودى مىكند كه از اين وجود حركت انتزاع مىشود ، نه اينكه جعل مىكند چيزى را متحرك . در حركت جوهريه اين‌طور نيست كه علت قرار مىدهد جوهر را متحرك ؛ بلكه آن جوهرى كه متحرك است به حركت جوهريه ، جوهرى است كه وجود حركت و وجود خود اين جوهر هر دو يكى است . علت ، جعل وجودى مىكند به جعل بسيط كه از حاقّ ذات آن ، حركت انتزاع مىشود ؛ كه تفصيل اين مطلب باشد براى بعد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 31 | مرتضى مطهرى