وجودش را ( گفتيم كه فعلًا كار نداريم به اينكه آيا وجود مجعول است يا ماهيت ) . در اينجا يك تركيب هست ؛ همان كه آن را « قضيهء هوهويّه » مىنامند : « انسان انسان است » .
آيا علت جعل كرده است انسان را ؟ اين كه درست است . و آيا باز جعل كرده است انسان را انسان ؟ آيا علت جعلُ الانسان مىكند يا جعل الانسان انساناً مىكند يا هردو ؟ اگر جعل به وجود تعلق بگيرد آيا علت يجعل وجودَ الانسان يا يجعل وجودَ الانسان وجودَ الانسان ؟ به انسان هم كارى نداريم : آيا علت يجعل الوجود يا يجعل الوجودَ وجوداً ؟ به صورت سؤال مطرح مىكنيم .
مىآييم در اجزاء ماهيت . « الجاعل يجعل الانسان » . آيا الجاعلُ يجعل الانسان يا يجعل الانسان حيواناً ؟ آيا علت يجعل الانسان حيواناً يا يجعل الانسان و يُنتَزع منه أن الانسان حيواناً ؟ آيا علت جعل مىكند انسان را حيوان يا علت جعل انسان مىكند و از او انتزاع مىشود كه انسان حيوان است و درواقع جعل حيوانيت براى او عين جعل انسانيت است ؟ .
بعد همين سؤال در لوازم ماهيت هم مىآيد . آيا علت يجعل الاربعة ؟ اينكه درست است . و آيا يجعل الاربعة زوجاً ؟ آيا يك بار اربعه را جعل مىكند و يك بار هم يجعل الاربعة زوجاً ؟ يا اينكه علت فقط جعل اربعه مىكند و زوجيت ديگر يك امر غيرمجعول است ؟ .
در همهء اينها جواب اين است كه در دومى جعلى در كار نيست ؛ چرا ؟ براى اينكه مناط احتياج به جعل ، امكان است . اگر رابطهء شيئى با شىء ديگر رابطهء امكانى شد كه مىتوانست اين شىء را داشته باشد و مىتوانست نداشته باشد نياز به علت دارد .
اما اگر رابطهء يك شىء با شىء ديگر رابطهء ضرورى باشد مثل رابطهء زوجيت با اربعه ، يا رابطهء شيئى با شىء ديگر امتناع باشد مثل رابطهء فرديت با اربعه ، هيچ كدام از اينها مجعول نيست ، هر دو مستغنى از جعل هستند . اگر رابطهء شىء با شىء ديگر ضرورى باشد اصطلاحاً مىگويند « استغناء فوق جعل » و اگر رابطهء شىء با شىء ديگر رابطهء امتناع باشد مىگويند « استغناء دون جعل » « 1 » . اما اينها كه مستغنى از جعل هستند نه اين است كه حقيقتى هستند و بىنياز از جعلاند كه بگوييم پس .
هامش
( 1 ) . - يعنى معاف از جعل .
استاد : بله .