برخى ديگر از قضايا داريم كه اينها قضاياى ثُلاثى است ، يعنى قضاياى سه ركنى .
قضيهء سه ركنى قضيهاى است كه علاوه بر موضوع و محمول يك امر ديگر هم دارد كه آن امر ديگر را « وجود رابط » مىنامند ( كه قبلًا احياناً به آن « وجود رابطى » مىگفتهاند و حالا بايد « وجود رابط » بگوييم ) ، مثل آنجا كه موضوع را مفروض الوجود گرفته و محمولى را به آن نسبت مىدهيم ، مثلًا مىگوييم : « زيد قائم است » يا : « انسان كاتب است » .
مىگويند اينها دو نوع قضيه است . در اولى كه مىگوييم : « انسان موجود است » وجود و هستى به عنوان يك مفهوم مستقل محمول واقع شده است . انسان موضوع است و هستى به عنوان يك مفهوم مستقل - يعنى يك مفهوم اسمى - محمول واقع شده است ؛ يعنى هستى را شما بر انسان حمل كردهايد ؛ حكم كردهايد به وحدت انسان و هستى . « انسان موجود است » حكم به وحدت انسان و هستى است . ولى در دومى كه مىگوييم : « انسان كاتب است » معنايش اين است : « انسان هست كاتب » كه ما در فارسى اغلب با « است » تعبير مىكنيم . در اينجا كه مىگوييم : « انسان كاتب است » يا مىگوييم : « انسان هست كاتب » ، محمول كاتب است ولى يك « هست » ى در اينجا رابط واقع شده است .
ممكن است كسى بگويد در قضاياى قسم اول هم همينطور است . در قضاياى قسم اول كه مىگوييم : « انسان موجود است » انسان موضوع است و موجود محمول است و يك « رابط » ى هم هست . در قضيهء « انسان كاتب است » نيز انسان موضوع است و كاتب محمول است و يك « رابط » ى هم در كار است . فرقش چيست ؟ .
مىگوييم فرقش اين است كه در قضيهء « انسان موجود است » حكم شده است به « ثبوتُ شى ءٍ » نه به « ثبوتُ شى ءٍ لشى ءٍ » ، ولى در قضيهء « انسان كاتب است » حكم شده است به ثبوتُ شى ءٍ لشى ءٍ . « انسان موجود است » « 1 » معنايش اين نيست كه .
هامش
( 1 ) . - در زبان فارسى بهتر نيست كه بجاى « انسان موجود است » بگوييم « انسان هست » ؟ .
استاد : بله ، اگر بگوييم : « انسان هست » البته رساتر است ؛ يعنى « انسان هست » و « الانسانُ موجود » در عربى خيلى به يكديگر نزديكاند .
- كه اگر اينطور بگوييم ديگر اين توهم پيش نمىآيد كه اينجا هم احتياج به وجود رابط است .
استاد : بله ، اين توهم لفظى پيش نمىآيد .