ما رسيده بود باز هم احتمال دروغ و خطا مىداديم ؛ به سه سند هم اگر رسيده بود همينطور ؛ به چهار سند يا پنج سند هم اگر رسيده بود باز احتمال دروغ و خطا مىداديم . ولى وقتى كه در هر طبقهاى مثلًا به صد سند به ما رسيده است كه چنين شخصى وجود داشته است ديگر احتمال كذب و خطا نمىدهيم . در طبيعت ، چنين امكانى وجود ندارد كه همهء اينها تواطؤ بركذب كرده باشند ؛ چنين امكانى وجود ندارد كه همهء اين افراد در همهء اين طبقات در يك چنين دروغى با يكديگر اتفاق كرده باشند . امكان چنين دروغى را ذهن قبول نمىكند .
وجود ملاصدرا براى ما مثل وجود توكيو است براى ما . اگر به ما بگويند آيا توكيو الآن وجود دارد يا وجود ندارد ، چه مىگوييم ؟ مىگوييم همانطور كه در وجود تهران شك نداريم در وجود توكيو هم شك نداريم . چگونه به وجود توكيو يقين داريم ؟ مگر غير از اين است كه مردم گفتهاند ؟ آن يكى مىگويد من رفتهام توكيو . شايد دروغ مىگويد . مگر مىشود جلويش را گرفت كه دروغ نگويد ؟ مگر احتمال دروغ در حرف يك انسان وجود ندارد ؟ اگر بگوييد راديوها مىگويند كه چنين شهرى وجود دارد ، خوب ، راديوها دائماً دروغ مىگويند . اگر بگوييد تلويزيون نشان داده است ، خوب ، شايد آن يك شهر ديگرى بوده است ، آن را به عنوان توكيو نشان داده است . ولى درعين حال انسان هيچ وقت كوچكترين شكى ندارد كه توكيو وجود دارد ، چون مىگويد نمىتواند اينها دروغ باشد . پس وجود توكيو براى ما يك وجود استنباطى است . وجود ملاصدرا هم يك وجود استنباط شده از علائم و نشانههاى قطعى است .
مثال دوم
« 1 » .
بالاتر از اين ، وجود خورشيد است براى ما . آيا خورشيد براى ما يك امر محسوس است كه بهطور مستقيم از خارج وارد ذهن ما شده است و به قول خودمان يك محسوس اوّلى « 2 » است و يا يك استنباط است ؟ خورشيد هم براى ما يك .
هامش
( 1 ) . اين مثال از راسل است .
( 2 ) . چون خورشيد جزئى است لذا گفتيم « محسوس » .