هامش
است و چه چيزهايى اكتسابى است ؟ .
استاد : نه ، به اين مربوط است كه ما در چه مواردى مىتوانيم اين را از عوامل خارجى مجزا كنيم و در چه مواردى نمىتوانيم از عوامل خارجى مجزا كنيم و لذا ناچاريم به آمار دست بزنيم .
- يعنى تجربه فقط در حيطهء ماهيات است ؟ .
استاد : بله ، در حيطهء واقعيت شىء است ؛ يعنى خود اين ماده به عنوان يك امر مادى بايد از عوامل خارجى جدا بشود . اگر توانستيم اين را از عوامل خارجى جدا كنيم و بعد روى خود مادهء اين شىء آزمايش كنيم ( مثل اينكه آهن را آزمايش مىكنيم كه ببينيم آيا در اثر حرارت انبساط پيدا مىكند يا نه ) مىشود « تجربه » ، اگر غير از اين باشد مىشود « استقراء » . ولى در اين گونه موارد نمىشود آن را از عوامل خارجى مجزا كرد . من چه مىدانم كه اين يك امرى است كه مربوط به يك حادثهء گذشتهء اين شخص بوده است .
چنين نيست كه مثلًا همانطور كه يك حيوان به حكم طبيعتش نفس مىكشد اين هم به حكم طبيعتش دارد انگليسى حرف مىزند . اين مربوط به يك علتى بوده است در گذشته ؛ من كه نمىتوانم . . .
- به اين ترتيب پنبهء خيلى از مطالعات جامعه شناسى و امثال آن زده مىشود .
استاد : اتفاقاً همينطور است . براى همين است كه مطالعات جامعه شناسى همه مىآيد در باب آمار . اينكه مسائل جامعه شناسى همه درباب آمار مىآيد و در باب تجربه نمىآيد مگر بعضى از مسائلش - آن مسائلى كه مىخواهند از نو در يك جايى پياده كنند مثل اينكه مىخواهند رژيمى را در يك مورد خاصى پياده و تجربه كنند - براى همين است .
- اين است كه مىگويند كار جامعه شناسها اين است كه هميشه بعد از واقعه علتش را پيدا مىكنند .
استاد ( باتبسم ) : بله .
- در آن مورد اول [ يعنى مرحلهء تئورى ] آيا نمىشود گفت كه اين نظريه منجر مىشود به اينكه ما به علم اجمالى قائل باشيم ؟ .
استاد : يعنى چه « علم اجمالى » ؟ .
- يعنى قبل از اينكه بخواهيم اين آزمون و اين تجربه را انجام دهيم به اجمال مىدانيم كه مطلب ازچه قرار است .
استاد : نه ، « اجمال » همان تئورى ماست .
- همان تئورى را عرض مىكنم .
استاد : بسيارخوب ، ولى تئورى هنوز برايمان مشكوك است . ما مىخواهيم تئورى را به مرحلهء يقين بياوريم . « مىدانيم » به اين معنى كه به صورت يك امر فرضى براى ما موجود است . اين فرض را مىكنيم ، احتمال هم مىدهيم ، احتمال قوى هم مىدهيم كه اينطور باشد ولى هنوز براى ما به مرحلهء عمل و به مرحلهء يقين درنيامده است .
- اگر به اين صورت باشد همين مىشود كه مىگوييم اين تئورى ، محصول دانستههاى قبلى اوست ؛ يعنى واقعاً مسأله از اين قرار است كه چون شيميست است اين تئورىِ مربوط به شيمى را ارائه داده است ، چون فيزيكدان است اين تئورى مربوط به فيزيك را ارائه داده است .
استاد : نه ، آخر شما روى كلمهء « محصول » فكر نمىكنيد كه اين چگونه محصول آنهاست .
مىگوييد محصول آنهاست . اگر مىگوييد ارتباطى دارد ، من هم مىدانم ارتباط دارد ، ولى « ارتباط دارد » ، غير از اين است كه محصول مستقيم آنها باشد . اطلاعاتى كه يك دانشمند در زمينههاى ديگر دارد چه ربطى دارد كه يك فرضيهاى در يك زمينهء جديد برايش پيدا شود ؟ .
- و چرا با اينكه همه مىبينند فقط اين يكى اين را مىگويد ؟ اين هم يك مسألهاى است .
- پس بايد بگوييم همان نظريهء افلاطونى درست است .
استاد : نه ، نظريهء افلاطونى هم نيست . شما اسمش را هرچه مىخواهيد بگذاريد . من مىخواهم بگويم كه اين ، محصول مستقيم آن بررسى نيست ، محصول مستقيم معلومات قبلى او نيست ، اينكه يك چيزى نظير تداعى معانى باشد نيست . به هرحال يك برقى است و يك جهشى است كه پس از اين آمادگيها در ذهن انسان پيدا مىشود .
- مثل سيب نيوتن است .
استاد : بله ، اصلًا همهء اين حرفها از اين قبيل است .