عمل مىكنند و در جاى ديگر به نحو ديگر ؛ و يا بگوييم علت واحد در شرايط واحد اثر واحد دارد ، پس اين دارو از آن جهت كه اين داروست در همه جا به يك نحو عمل مىكند .
اگر بگوييم همين بيمارى از آن جهت كه اين بيمارى است و اين دارو از آن جهت كه اين داروست در يك جا به اين نحو عمل مىكنند و در جاى ديگر به نحو ديگر ، بدون اينكه هيچ اختلافى هم در كار باشد ، يعنى به صورت گزاف عمل مىكنند ، همين بيمارى با اين خصوصيت و آن دارو با آن خصوصيت يك دفعه به اين نحو روى همديگر اثر مىگذارند و دفعهء ديگر به نحو ديگر ، يعنى طبيعتْ متضاد عمل مىكند ، اين همان است كه عقل مىگويد محال است . عقل مىگويد علت واحد در شرايط واحد اثر واحد دارد . محال است كه علت واحد در شرايط واحد و در حالتهاى يكسان به صورتهاى مختلف عمل كند . ولى خود اين مطلب ، ديگر نمىتواند يك امر تجربى باشد . چون اگر اين هم يك امر تجربى باشد بايد آن را تجربه كرد و تعميم داد كه اگر بخواهيم تعميم دهيم باز با خودش بايد تعميم دهيم ، يعنى دور لازم مىآيد . اين مطلب را ديگر ذهن بدون تجربه قبول كرده است و براى ذهن اوّلى و بديهى است .
پس اينكه اين آقايان ماديين خيال مىكنند كه اگر گفتيم علم و قانون علمى عبارت است از يك بررسى و بعد يك تئورى و بعد آزمونى و تجربهاى ، و بعد به صورت قانون كلى درمىآيد پس اصالت ماده ثابت شده است و چيز ديگرى نيست ، اشتباه است ؛ چنين چيزى نيست . درهمين قانون كاملًا مادى - آنطور كه ماديين خيال مىكنند - دو مرحلهاش به گونهاى است كه اساساً از نظر فكر مادى غيرقابل توجيه است : يكى آن فرضيه ، يكى هم اين تعميم « 1 » .
هامش
( 1 ) . - استاد ! اينجا مىشود اصلا در هر دو مورد يعنى هم مرحلهء تئورى و هم مرحلهء تعميم اشكال كرد . اينها هم معمولا همين كار را مىكنند ؛ مىگويند اين مورد دوم كه مىفرماييد ذهن تعميم مىدهد ، ما قبول نمىكنيم كه اين براى عقل ، اوّلى و بديهى باشد . مىگويند بار اول ما ديدهايم كه مثلا آتش مىسوزاند ، چند بار كه ديدهايم بعد گفتهايم : پس آتش بايد بسوزاند .
استاد : چرا گفتهايد ؟ .
- چندبار كه ديدهايم ، برايمان تجربه شده است .
استاد : مىدانم كه چند بار ديدهايم . حرفم اين است كه اين چگونه براى شما تجربه شده