يا تجربه مىكنيم ( كه هميشه روى اين مطلب اصرار داريم كه تجربه غير از استقراء است ) . قهراً مورد تجربه هميشه محدود است ، زيرا انسان ، نامحدود را كه نمىتواند آزمايش كند . اول اين تئورى و اين فرضيه را در يك مورد آزمايش مىكند ، يعنى در يك مورد به مرحلهء عمل مىگذارد . اگر نتيجه نداد كه هيچ ؛ معلوم مىشود كه اين فرضيه يك خيال و يك وهم بوده است ؛ و اگر نتيجه داد بار ديگر آن را با تغيير يك وضع و يك خصوصيت تحت آزمايش مىگذارد ، و بار سوم باز در مصداق ديگر آن را آزمايش مىكند . مثل اينكه يك كسى مدعى مىشود كه من داروى سرطان را به دست آوردهام . آن دارو را روى اين بيمار آزمايش مىكند ، اگر نتيجه نگرفت كه هيچ ، اگر نتيجه گرفت مىگويد نكند اين يك امر تصادفى و اتفاقى باشد و اين بيمار به دليل ديگر هم آمادهء خوب شدن بوده است و من خيال مىكنم كه خوب شدن او درنتيجهء اين دارو بوده است و يا شايد اين بيمار به دليل فلان وضع خاصى كه دارد اين دارو در او مؤثر واقع شده است و اين امر كليت نداشته باشد . لذا مىرود روى يك بيمار ديگر كه اين وضع خاص را نداشته باشد آزمايش مىكند . بعد مىگويد اين هم ممكن است به يك علت ديگرى خوب شده باشد . باز مىرود روى بيمار ديگرى كه وضع ديگرى داشته باشد آزمايش مىكند . بالأخره آنقدر اوضاع و شرايط را تغيير مىدهد كه بعد خودش مىماند و بيمارى . در اينجا مىگويد رابطه فقط ميان اين دارو و اين بيمارى است و هيچ امر اتفاقى و تصادفى و به بيان ديگر هيچ امر مقارن اتفاقى در اينجا دخالت ندارد .
بعد از اين تجربهها ، به اينجا كه مىرسد فوراً تعميم مىدهد ؛ يعنى تئورى و تفسيرش به صورت كلى است . ولى كلى را كه در همهء افراد نمىشود آزمايش كرد ؛ در يك مصداق ، دو مصداق ، ده مصداق و صد مصداق مىشود آزمايش كرد . بعد كه آزمايشها مكرر شد ، آزمايشِ مثلًا در صد مورد را براى حكم كلى - كه حكم كلى شامل غيرمتناهى مورد است - تعميم مىدهد .
مثلًا فكر مىكند كه اين آب مركّبى است از دو گاز ، و فرضاً هنوز هم كسى اين مطلب را كشف نكرده است . اين فرضيه را در مرحلهء آزمايش قرار مىدهد ، يك مورد ، دو مورد ، ده مورد را آزمايش مىكند . بعد كه ديد مطلب از همين قرار است ، آن وقت حكم مىكند كه آب بهطور كلى مركّبى است از دو گاز كه هركدام اين خاصيت را دارند و به اين كيفيت با هم تركيب مىشوند و به آن كيفيت تجزيه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 314
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣١٤