و بررسيهاى بعدى ، آن اثباتها و برهانهاى بعدى ، همهء اينها بعد از اين بوده كه آن مطلب به ذهن الهام شده است . اين برق ، زده است و بعد او دنبال اين رفته كه ببيند اين چگونه است ، ولى اول اين برق زده است . اگر اين برق نمىزد ، از بررسيها و از اقامهء برهانها كار چندانى ساخته نبود .
قدما معتقد بودند - و امروزه هم امثال الكسيس كارل روى اين قضيه خيلى تكيه مىكنند - كه كشفيات بسيار بزرگى كه براى بشر حاصل شده است در پرتو يك سلسله الهامات بوده است . مثلًا اولين بار كه بشر آتش را كشف كرد در پرتو نوعى الهام كشف كرد . همهء اينها به صورت جهيدن برق در ذهن بشر بوده است و بلكه مادرِ همهء علوم و ابتداى همهء علوم يك نوع الهامات بوده است . اينكه مولوى مىگويد :
« اين نجوم و طب وحى انبياست » منظور آن وحى مصطلح نيست ؛ منظور اين است كه ابتداى اينها يك چيزى از نوع وحى بوده است .
به هرحال اين مسألهء تئورى و الهام خودش يك مسألهء فوق العاده قابل توجهى است كه چگونه براى بشر حاصل مىشود . آيا اين نشانهء اين نيست كه انسان از بيرون هدايت مىشود و يك كششى است از بيرون و يك جرقهاى است از بيرون كه ناگهان مىزند براى اينكه انسان را در مسير واقعى قرار بدهد « 1 » ؟
تعميم دادن و كليت بخشيدن به تئورى
بعد از مرحلهء تئورى ، ما به مرحلهء آزمون مىرويم ، يعنى اين تئورى را آزمايش .
هامش
( 1 ) . - اما چطور است كه براى اذهان عادى و عامى در كشف علم اين برق نمىزند ؟ .
استاد : البته براى اذهان عادى اين برق نمىزند همچنانكه براى همهء مردم هم وحى نمىشود . ما نگفتيم كه براى همهء مردم اين برق مىزند .
- آن چون يك سابقهء علمى دارد ، تشابه امور قبل - كه قبلا مىدانسته است - با بررسيهاى بعدى سبب مىشود كه اين تئورى در ذهن او پيدا شود .
استاد : البته همينطور است . آن كارهاى علمى سابق به ذهن صفا و آمادگى مىدهد و ذهن را براى چنين كارى آماده مىكند . اين منافات با اين مطلب كه ما گفتيم ندارد . ما فعلا اين مطلب را داريم بيان مىكنيم كه تئورى يك چيزى از نوع الهام است كه خودش غيرقابل توضيح و غيرقابل تفسير است . آن تفسير ابتدائى - يعنى خود « تفسير » - غيرقابل تفسير است .